دلم آشقته ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد ولب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد واو بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم ودیوانه ز عشق
یار عاشق کش وبیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم وبر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
گرچه هرلحظه مدد میدهدم چشم پرآب
دل سودا زده در سوز وگداز است هنوز
گرچه رفتی زدلم حسرت روی تو نرفت
قصه ما دوسه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تودر سر داری
وین جه سوزی است که در پرده ساز است هنوز
وبلاگ زیبایی دارید ØØªÙ…آآ دوباره به وبلاگتون سرمیزنم![]()
شیشه نازک Ø§ØØ³Ø§Ø³ مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن Ú©Ù‡ Ù…ÛŒÚ¯ÙØª Ú©Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ مرا Ù…ÛŒÙهمد…
Ú©Ùˆ کجا Ø±ÙØªØŸÚ©Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ مرا خوب ÙØ±ÙˆØ®Øª!!!