باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر ودار یک نبرد
عشق من برقلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه ای سیراب شد،سیراب شد
باز هم دی بستر آغوش من
رهروی در خواب شد،در خواب شد
بردو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمیدانم چه میخوتاهم از او
عاشقی دیوانه میخواهم که زود
بگذرد از مال وجان وآرزو
او شراب بوسه میخواهد زمن
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر غفلت و فافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد زمن آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
واقعا مرسییییییییییییییییییییییییی
این شعرت تن را به اتش میکشد تنی میخواهد اتشین اون شرابی میخواهد از من . کلمات بیسار عالی ردیف شدن کارهات همه قشنگند . عکس خوبی انتخاب کردی . .
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.