همسریابی

به خداوندگار جان وخرد

به وبلاگ ایرانیان جم خوش آمدید

پيرمردعاشق

يرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب

ديد.عابراني که رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «بايد ازت

عکسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب و شکستگي نديده باشه.»

پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.

پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم.

نمي خواهم دير شود!

پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم.

پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد!

حتي مرا هم نمي شناسد!

پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز

صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟

پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت: اما من که مي دانم او چه کسي است...!
شنبه 21 خرداد 1390 - 9:04:51 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده