یاد داشتی پیرامون مکتب تفکیک
شالوده اصلی مکتب تفکیک را ایجاد استقلال میان قرآن و فلسفه و عرفان تشکیل میدهد.در واقع طرفدارن این مکتب عقیده دارند که باید بخصوص قرآن ـتفسیر و درک آن -از مفاهیم عرفانی و فلسفی سره و خالص سازی شود.و تنها در این صورت است که میتوان پی به عمق معارف قرآنی با استفاده از منابع روایی برد.
یکی از دلایلی که برای اثبات این نظریه ارائه میشود عدم اطمینان به فلسفه و عرفان در نیل به حقیقت است.چرا که این علوم آنچنان دچار تشتت و تاویل های سخیف و نیز التقاط و... هستند که بعضا حتی از اعتبار منطقی و علمی و هم ساقط گشته اند و آنچه که به آنها اعتبار میدهد بعضا تنها و تنها اسامی بزرگی چون ارسطو و ملاصدراو ... در زیر آنهاست! همچنین این واقعیت نیز وجود دارد که متاسفانه فلسفه ی به اصطلاح اسلامی ریشه ای خصوصا یونانی و بعضا ایرانی باستانی و هندی و... دارد و به همین منظور از ریشه ای الهی و وحیانی برخوردار نیست و در بسیاری موارد که میخواهد مفاهیم اسلامی را با بنیان ها و اصولی که از پیش پذیرفته است ـ خواه این پیش فرض ها مستقیما از سوی ارسطو و افلاطون و امثالهم دخیل شده اند و یا اینکه فلاسفه مسلمان به طرقی خود آنها را وضع کرده اندـ سازگار کند روی به "تاویل "می آورد.
از طرفی در بسیاری از مواردفلاسفه با یکدیگر اجماع ندارند و نقدهایی و حتی رد هایی جدی بر حتی مفاهیم بنیادین مطرح شده مثلا در اسفار ملاصدرا وارد آمده است که بالاترین و متعالی ترین حد فلسفه اسلامی به شمار می آید. بنا براین به عقیده ی تفکیکیان این نقص های بزرگ فلسفه را از اعتبار ابزاری قابل اتکاء برای درک قرآن و تفسیر آن می اندازد.
از طرف دیگر علامه محمد رضا حکیمیـ از تئوریسین های جدی این مکتبـ - با پژوهش در تاریخ فلسفه اسلامی و همچنین تاریخ اسلام به این نتیجه رسیده است که جنبش ترجمه ی فلسفه ی یونانی و اصولا ورود فلسفه به فرهنگ اسلامی در راستای حذف علمی ائمه شیعه پس از حذف سیاسی آنها توسط خلفای بنی عباس بوده است. و جالب اینکه نخستین کتاب های فلسفی در زمان منصور دوانیقی و در عصری که امام صادق مرجعیت تام علمی و فقهی را در عالم اسلام در اختیار داشت به عربی ترجمه شدند. و در واقع ورد فلسفه به دنیای اسلام که از حمایت های بی دریغ خلفای بغداد برخوردار بود به منزله در دست داشتن متمسکی برای تفسیر قرآن و نیز استخراج احکام بود که عدم حضور ائمه را به گونه ای توجیه می کردو به تعبیر شریعتی "علم بازی " ای که آن هم به شکلی وسیع در محیط های فرهنگی جهان اسلام و در میان علمای اسلامی راه می انداخت راهی بود برای انحراف اذهان جامعه از مفهیم سره قرآنی. و همین گونه است عرفان. بنابراین برداشت فلسفی از اسلام در طی قرونی که بر اسلام و حکومت های اسلامی گذشته است بزرگترین نوابغ علمی مسلمانان را به خود مشغول داشته و بزرگترین فرصت ها را برای جنبش های حیاتی اجتماعی علیه انحرافات کاملا آشکاری که این دین را در بر گرفته بود از دست داد. بنابراعتقاد مکتب تفکیک که معتقد است برای ایجاد جامعه ی قرآنی فقط و فقط قرآن و سنت کفایت می کند باید به فهمی خالص و منفک از آرا و افکار دیگران از آیات و روایات دست یافت و هیچ تلاشی برای تطبیق این معارف با پیشفرض های فلسفی مطرح شده از سوی فلاسفه قابل قبول نیست.
لازم به ذکر است که" مکتب تفکیک مکتب تفکیک است نه تعطیل"! یعنی این مکتب مشکلی با فراگیری علوم فلسفی و عرفانی ندارد و همان طور که ا شاره شده تنها دغدغه ی آن تفکیک آنها از قرآن و همچنین ورود تفکیکی به هر یک از این علوم است. به گونه ای که مثلا در خواندن فلسفه هم باید تفکیکی عمل کرد و آرا ء هر نحله فلسفی را به گونهای کاملا مجزا وبا مرزبندی های واضح و مشخص از دیگر نحله ها مرود ارزیابی و نقد قرار داد. همینطور این مکتب هرگز از ارزش کار فلاسفه اسلامی و عرفای اسلامی در تلاش به سوی کشف حقیقت کم نمیکند و مدعای آنها را نیز در باره ی حقیقت مدعای قرآنی میداند یعنی به سوی معارف الهی است. اما مرحله دریافت را (اگر با خطا توام نباشد) با معارف قران متفاوت می داند. و نیز تعقل فلسفی و منطقی را در امور متفاوت علمی که یکی از ارمغان های ارزشمند این علم جدی بشری است را ضروری میداند و آن را ارج مینهد و تفکیک این علم از قرآن را برای حیات و پویایی فلسفه ی اسلامی امری ضروری میداند چرا که فلسفه باید محل برخورد آرا و افکار متفاوت باشد و تقید آن به اعتقادات جزمی و لا یتغیر باعث جمود آن خواهد شد.(چیزی که قرن هاست فلسفه اسلامی به آن مبتلاست و شاید سه قرن است که حرف تازه ای نمیزند!)
شنبه 30 مهر 1390 - 4:22:52 PM