https://www.gohardasht.ir/profile/303520
باغ
باران خورده مي نوشيد نور
لرزشي در سبزه هاي تر دويد :
او به باغ آمد ، درونش تابناك ،
سايه اش در زير و بم ها ناپديد
***
شاخه خم مي شد به راهش مست بار .
او فراتر از جهان برگ و بر .
باغ ، سرشار از تراوش هاي سبز .
او ، درونش سبزتر ، سرشارتر.
***
در سر راهش درختي جان گرفت .
ميوه اش همزاد همرنگ هراس .
پرتويي افتاد و در پنهان او :
ديده بود آن را به خوابي ناشناس .
***
در جنون چيدن از خود دور شد .
دست او لرزيد ، ترسيد از درخت .
شور چيدن ترس را از ريشه كند :
دست آمد : ميوه را چيد از درخت
انسان یک انتخاب است ، نبرد و تلاش و شناخت است، یک شدن همیشگی است ،
یک هجرت بی انتها است ، هجرت در خویش ؛ از لجن تا خدا (هجرت انفسی).
و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است مذهب نام دارد .
در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه . مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است . تمام بدبختی که در جامعه های مذهبی دیده می شود به این علت است که مذهب
تغییر روح و جهت داده و در نتیجه نقشی که دارد ، عوض شده است و این بدان علت است که مذهب را هدف کرده اند . شما جاده را هدف کنید ؛ گل کاری و آسفالت و
آذین کنید ، صد ها سال ، نسل به نسل روی این جاده کار کنید، جاده پرست بشوید ، معتقد به جاده بشوید، آن را دوست بدارید، بدان عشق بورزید، تا چشمتان به آن افتاد یا
اسمش به گوشتان خورد از شور به گریه افتید ، با هر که چپ به آن نگاه کرد بجنگید ، تمام وقت و پولتان را صرف تزیین و تعمیر و صاف و صوف کردن آن کنید ، یک
لحظه آن را برای رسیدن به کار زندگیتان ترک نکنید ، همیشه بر روی آن قدم بزنید و کیف کنید و از آن گفت گو کنید و خاکش را به چشمتان بمالید و دوای دردتان بسازید و
چه خواهید شد ؟ گمراه.
آری . همین راه راست و درست و حقیقی شما را از هدف باز می دارد ، شما را به جایی نمی رساند ، در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است.
(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)
امروز باز اول مهر است وباز خاطرات اولین روزهای مدرسه زنده میشود. همیشه اولین روزهای مدرسه رفتن با خاطرات جالبی همراه بوده بخصوص اولین روزهای اولین سال مدرسه.
من قبل از مدرسه رفتن عاشق مدرسه بودم یادمه از بس که عاشق خواندن ونوشتن بودم مادرم کل کتاب فارسی اول دبستان رو به من یاد داده بود ومن عاشق این بودم که برم سر کلاس ولی چون متولد نیمه دوم سال بودم وقتی مدرسه ها باز میشد هنوز شش سالم تموم نشده بود ومدرسه ها اسمم رو نمی نوشتند. پدرم یه کار عجیبی کرد واونم اینکه رفت دوتا شاهد برد ثبت احوال واعلام کرد یه دختر دیگه داره که براش شناسنامه نگرفته وبه این ترتیب یه شناسنامه جدید با یه اسم جدید برای من گرفت که یکسال بزرگترم کرد.
به این ترتیب بود که من زودتر از موعد به مدرسه رفتم .
ولی جالبه که روز اول مدرسه از مدرسه فرار کردم وبرگشتم خونه. مادرم وقتی منو دید ماتش برد وقتی فهمید من چیکار کردم دست منو گرفت وبرگردوند مدرسه . یادمه خانم مدیر یک سیلی به صورتم زد واز مادرم تحویل گرفت.
ولی من ازش نرنجیدم وفهمیدم مدرسه قاعده وقانون داره وهرموقع بخوام اجازه ندارم از مدرسه خارج بشم.
همه روزهای کلاس اول برام خاطره بود بخصوص معلم بسیار عزیزم خانم ربانی که متاسفانه بعد از دبستان دیگه هیچوقت ندیدمش.
5960 بازدید
1 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
1 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
Gohardasht — a Persian social network for friendship, AI-assisted matchmaking, emotional communication, and meaningful human connection.