نبایدتکراربشه
نميخواهم به جزمن دوست دارديگري باشي
براي لحظه اي حتي به فکرديگري باشي
نميخواهم صفاي خنده ات راديگري بيند
نميخواهم کسي نامش به لبهاي توبنشيند
نميخواهم که نقش چهره اي درخاطرت باشد
نميخواهم نگاهي با نگاه تودرآميزد
نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نميخواهم کسي يادت شود درياد اين هستي
نميخواهم ميان ما جدايي سايه اندازد
خيال ديگري بنيان عشق ما براندازد
گریه
نمی کنم چون سکوت حاکم بر دشت خیال شکسته می شود . گریه نمی کنم چون گفتی
دنیا کوتاه تر از آن است که ارزش اشکمان را داشته باشد. بغض نمیکنم. دیگر
اجازه نمیدهم صدای گریه هایم بین عقربه های ساعت گوشه ی اتاق اسیر شود.
برای تو مینویسم برای تو که شوق زیستن رادر من زنده کردی برای کسی می نویسم
که گوشه ی تک تک کتابها یم نوشت نازنین بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه ان
چه به ان مینگری ! من خواهم کوشید...
دوشنبه 28 آذر 1390 - 11:30:20 PM