در اين دنيا همواره يك نفر منتظر ديگريست.چه در بيابان باشد چه در وسط يك شهر بزرگ.و وقتي آن دو از كنار هم مي گذرند و چشمشان به هم مي افتد...گذشته و آينده رنگ مي بازدو تنها همان لحظه اهميت مييابد.و اين يقين باورنكردني ست كه همه چيزهاي زير آسمان را يك دست نوشته است.همان دستي كه عشق را بيدار مي كند...و براي هر كسي كه زير اين آسمان كار مي كند؛مي آسايد و به دنبال گنج ميگردد ..يك جفت روحي قرار مي دهد....بدون آن روياهاي انساني مان معنا نخواهند داشت.