استاد شهريار تا چهل و هفت سالگي مجرد بود و به ياد عشق جواني اش ايستاد در دوران جواني وقتي به خواستگاري معشوقش رفت به او جواب رد دادن چون از مال دنيا بي بهره بود ولي وقتي در يك روز سيزده به در معشوقه ي دوران جوانيش را با همسر ثروتمند و بچه به بغل ديد اين شعر را سرود كه واقعا معركس:
سر و همسر نگرفتم گرو بود سرم
تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم
تو جگر گوشه هم از شهر بريدي و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونين جگرم
من كه با عشق نراندم به جواني هوسي
هوس عشق و جوانيست به پيرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سيم فروخت
پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
عجبا هيچ نريزيد كه بي سيم و زرم
سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سيزدهم كز همه عالم به درم
تا به ديوار درش تازه كنم عهد قديم
گاهي از كوچه ي معشوقه خود ميگذرم
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.