Please wait
امتیازات پوینت برای شما این کاربرد را دارند که میتوانید با پوینت خودتان وقتی به مقدار معینی برسد اشتراک ویژه خریداری نمایید
امتیازات لول برای شما این کاربرد را دارند که هرچه لول شما بالاتر باشد، افراد با ارسال پیام یا کارت یا افزودن شما به لیست دوستانشان امتیاز بیشتری دریافت میکنند
امتیازات لیدر بورد برای شما این کاربرد را دارند در جدول 100 کاربر برتر سایت قرار میگیرد و در صورتی که امتیاز شما بالاتر باشد در صفحه اول سایت در جدول 10 کاربر برتر سایت نمایش داده خواهید شد
اعتبار گوهر که هر روز به ازای ورود به گوهردشت به شما داده میشود در صفحه اطلاعات بازی قابل تبدیل به پوینت، لول و لیدر برد است
پدر بتازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!
بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود.
دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد ولی داروساز توجهی نمی کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت...
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!
دخترک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم می گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟
مردی که گوشه ای ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید چقدر پول داری؟
دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من میخواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود!
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود. می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج دلار...
بی ریاترین بیان عشق به همسر در مقابل ببر وحشی
داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه
داستان سه پیرمرد: عشق ، ثروت و موفقیت
حسابرسی خداوند به روایت یک گنه کار
پیرمرد عاشق و همسر دارای آلزایمر
معلم عاشق و تاثیر او در موفقیت دانش آموزان
چرا در زمان عصبانیت داد می زنیم؟
خاطره ایی در مورد سرود ملی و عمو سبزی فروش
داستان ماهیگیر، ماهی بزرگ و تابه کوچک
ویلون زن ناشناس در متروی واشینگتن
داستان قصه عینکم نوشته رسول پرویزی
داستان پيله كرم ابريشم ، تلاش، ضرورتی برای پرواز
پادشاه ، انتخاب وزیر و قفل در اتاق
نجات زندگی یک فرد ، دوستی با کایل
کشاورز پیر و کمک فرزند زندانی در شخم زدن زمین
فرود فرشته ها در دو خانواده ثروتمند و فقیر
خرید زمان یک ساعت ویژه از بابا
بهلول و همسر هارون و بهشت فروشی
كوهنورد ناامید و طناب گره خورده
مگه جهنم يخ بزنه كه با تو ازدواج كنم !
صدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد
داستان تداوم یک زندگی: به عشق عادت نکنید
نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی
تا اوج نا امیدی : داستان سرخس و بامبو
داستان تار عنکبوت و تنها راه نجات از جهنم
به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم
انتخاب همسر شاهزاده : گل صداقت در دانه عقیم
داستان تلاش و کار روزانه یک مادر واقعی
دختر خسته و ماجرای هویج ، تخم مرغ و قهوه
آزمون پادشاه: تخته سنگی در جاده و سد راه مردم
شکایت آدم از پروردگار در مورد شیطان و عنایت توبه
گوش مشکل ساز وزیر ناصرالدین شاه
داستان نامه های عاشق به معشوق و اسیر حال خود شدن
داستان آهنگر با رنج های متعدد و اعتقاد به خدا
داستانی از شیوانا : در یعنی قفلی است
زندگی زناشویی نه به مانند دوران مجردی است
داستان مرد نمازگزار و چراغ راهنمای شیطان
شیطان تو را به بهشت باز گرداند
داستان الکساندر فلمینگ : مخترع پنی سیلین
داستان 57 سنت پول دختر کوچولو و بیشتر شدن آن
ماجرای تاجر و روستائیان میمون فروش
داستان دوستی کرگدن و دم جنبانک
داستان پسر و گلدان و سکه با ارزش
شرلوک هلمز و واتسون و دزدیده شدن چادر
داستان نیش عقرب نه از ره کین است
چیزهاى ارزشمند زندگى : دعوت از مادر برای شام
صبور باش: خرد شدن دستهای بچه با ضربات چکش
باور ساندویچ فروش به کسادی بازار
پارکینگ ارزان قیمت بانک و مرد زیرک
فقط پول گلدان : زیبایی رایگان است
رابی و نواختن قطعه ایی از موتزارت با پیانو
ساعت چنده : آخرش به خواستگاری می رسد!
درون کوچه ها دیگر کسی بازی نمی کند
جان سردار فدای فرمانروا برای آزادی همسر
خواهش دعا و نپذیرفتن امام صادق
شکایت گنجشک پیش خدا از خراب شدن خانه اش
پسران مرد دانا و درخت گلابی در چهار فصل
داستان تبدیل شدن مرد به زن و زن به مرد
داستان تبدیل شدن مرد به زن و زن به مرد
خونسردی راننده کامیون در مقابل سه موتورسوار
تاثیر عشق یک پسر جوان بر روی ملاصدرا
داداش کوچولو قیافه ی خدا چه شکلیه؟
شیوانا: براى زندگى کردن زنده اى
لاستیک پنجر شده به عنوان سوال امتحانی
مدیری که کارمندان خود را نمی شناخت
راهکار مدیریتی مدیر برای نجات از سقوط بالگرد
اولین نفری که شوخی در مصاحبه را شروع کرد
گاهى لیوان مشکلات زندگی را زمین بگذار
دوستان و میخ کوبیدن بر دیوار در زمان عصبانیت
مردی که پول کافی برای بلیط سیرک نداشت
داستان تله موش و بی اعتنایی حیوانات مزرعه به موش
تکلیف معلم مدرسه: قشنگ ترین کلمات برای دوستان و همکلاسی ها
داستان نجاری که فقط پل می ساخت
سرباز و نجات دوست در حال مرگ از باتلاق
شب کریسمس بود و هوا ، سرد و برفی .
ماجرای یک خواستگاری جالب و نوشدارو بعد از مرگ سهراب
داستان شرط بندی پیرزن زرنگ و باهوش
هدیه پدر برای فارغ التحصیلی : ماشین اسپرت
ایمیل و آبدارچی در شرکت مایکروسافت
شمشیر زبان و زهر برای شاعر هجوگو
بستنی بدون شکلات و انعام خدمتکار
عروسی : داستانی از ماکسیم گورکى
داستان آموخته های علمی پسر در صومعه و درکی از خدا
شیوانا ، آتش گرفتن خانه معشوق و معنی عشق دوم
داستان آتش گرفتن آزمایشگاه ادیسون
داستان گاو اثر پائولو کوئیلو : فرصتی برای یادگیری
شیوانا و پیرمرد فرتوت و زن و بچه دنبال افتخار پدر
راهب و سامورایی و نشانه بهشت و جهنم
داستان مرگ مادر تروی و حس زیبای یک معلم
سرسره و بچه پدر معلول و مادر نابینا
تصادف با موتور و سقوط هواپیما و داستان اراده
دو داستان از چرچیل نخست وزیر اسبق انگلیس
مثمر ثمر بودن تجربه و علوم فقط در جایگاه خود درست است
مرگ همکاری که مانع پیشرفت دیگران بود
امیرکبیر و ماجرای نکوبیدن آبله و مرگ دو بچه
سوال آزمون استخدامی: پزشک ، پیرزن و همسر رویاها
داستان پندآموز ماهی گیر و تابه
داستان هدیه سال نو اثر ویلیام سیدنی پورتر
داستان چنگیزخان مغول و شاهین پرنده
219633 بازدید
4 بازدید امروز
88 بازدید دیروز
297 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظههایی که حس تنهایی میکنی، دلت حرف زدن میخواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت میمونه.
🧠 گفتوگوهای آرامشبخش • 💬 همراهی بیقضاوت • 🫂 دوستیهای پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیامهای دلگرمکننده
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.