ناشناس
چشم به راه تو بودم , ای غریب آشنا
همسفر میشی بامن , تو مسیر جاده ها
منتظرم
مانند شمعی که غرق درون خود شده و لحظه های واپسین عمرش را در انتظار دیدار معشوق میگذراند
نگرانم
که مبادا در هیاهوی این آشفته بازار , عشق را جیره بندی کنند
آشفته ام
همچون پروانه ای که راه رسیدن به شمع را گم کرده که مبادا از سوزاندن پر, جا بماند
و عاشقم
نه مثل عشق قیس به لیلی یا فرهاد به شیرین
عاشقم و عشقم بی مثال و بی مانند است
میدانم که روزی خواهد آمد
چه مرا بخواهد
چه نخواهد
مهم این است
که می آید
و آنروز من دیگر غریبه نیستم
مرا با او میشناسند
یکشنبه 9 بهمن 1390 - 3:10:50 PM