.:: گریفن اساطیری ؛ واقعیت داشته است ؟! ::.
.:: گریفن اساطیری ؛ واقعیت داشته است ؟! ::.
به تازگي لاشه اي از يك حيوان كه در تصوير مي بينيد، در سواحل نيويورك ايالات متحده آمريكا پيدا شده است كه به سبب ويژگي هاي حيرت آور جانور مورد توجه ويژه واقع شده و بهت جانورشناسان و كارشناسان را برانگيخته است. قضيه براي كشور ما از اهميت افزون تر برخوردار است؛ چرا كه در اساطير كهن ايران زمين از آن سخن رفته و تنديس آن را عيناً در تخت جمشيد مي توان بازشناخت! تنديسي كه به حيواني اسطوره اي به نام گريفون gryphon)) موسوم بوده و بر سر ستون هايي در تخت جمشيد نصب است.
كمي بيشتر به تصوير نظر كنيد و بر روي جزئيات آن متمركز شويد؛ شباهت هاي نوك ها، خصايص صورت و سر و حتي گردن با نمونه هاي تخت جمشيد حيرت آور است، اما از آن ها نيز عجيب تر مشابهت دست هاست؛ شكلي كه تقريباً در هيچ حيواني سراغ نداريم و اگر اين لاشه يافت نمي شد، حكم به غيرواقعي و خيالي بودن شان مي داديم. در افسانه هاي كهن ايراني از گريفون توصيفاتي شده است كه اينك مي توان به بررسي آن ها پرداخت. گريفون را حيواني با سَر عقاب و بدن شير وصف كرده اند كه به روشني قادريم آن را هم در نمونه جسد و هم تنديس تخت جمشيد بازشناسي كرد. چنان كه در تصوير لاشه نيز مشهود است، جانور داراي بال نيست و تنها داراي پاهايي است. در اساطير كهن نيز دو نوع مشخصات و تصوير از او ذكر شده است. برخي آن را بدون بال و بعضي با بال تصوير كرده اند. البته مي توان حدس زد كه به سبب ذكر توأمان ويژگي هاي شير و عقاب، هنرمندان بال هاي عقاب را نيز بدان افزوده اند. از همين طريق مي توان افسانه هاي مستند و دست دو را نيز از هم متمايز ساخت و تشخيص داد؛ به خصوص آن هايي كه شايد با ديدن جانور ترسيم شده اند، از آن هايي كه از طريق توضيحات سايرين، با تخيل هنرمند امتزاج يافته اند. حيرت آورتر آن كه در تنديس سر ستون هاي تخت جمشيد، گريفون ها فاقد بال و به جاي آن داراي پا هستند و انگار خالق آن ها در زمان خود، نمونه هاي واقعي اين جانور را به شكلي مشهود در اختيار داشته و از روي آن ها، آفريده هاي هنري خود را تصوير كرده است! با اين همه گريفون به زمان هاي خيلي پيشتر از آن بر مي گردد و اين احتمال نيز هست كه خالق آن آثار، از روي منبعي موثق هنرشان پياده كرده باشد.
Image and video hosting by TinyPic
تمدن ايلامي يكي از فرهنگ هايي است كه از گريفون به شكلي نمادين در آثار باستاني اش استفاده برده است. شهر ايلامي دورانتاش كه امروزه با نام چغازنبيل شناخته مي شود، يكي از آن مكان هاست. بنايي با پنج طبقه زاويه دار كه از سنگ هايي پخته شده با روكشي آبي در ضلع شمال غربي آن تشكيل شده است كه به زيگورات چغازنبيل معروف است. در مركز سالن آن، حيواني افسانه اي بال دار با آجر پخته و روكش آبي قرار ديده مي شود كه بايد آن را گريفون دانست. اين گريفون در حقيقت نگهبان دروازه شمال غربي زيگورات چغازنبيل به شمار مي رفته است. ضلع شرقي نيز از محافظت يك گاو وحشي بهره مي برده با همان شكل و شمايل گريفون، كه مجسمه اش در موزه ايران باستان تهران موجود است. روي پوست حيوان(گريفون) دست نوشته اي به زبان ايلامي به چشم مي خورد كه اين دعا را بر خود حك كرده است: باشد كه رفتار و كردارم مورد قبول خداي گال خداي شوشيناك (خداي مكان هاي مقدس) واقع شود. مطالعات بر روي نقوش اساطيري حك شده بر مهرهاي به جاي مانده از ايلام باستان نشان مي دهد كه اين نقوش سيرتطور و تكامل خدايان و موجودات اساطيري و روايات مذهبي شان را انعكاس مي دهد. چنان كه آنان درهزاره چهارم ق. م. بعضي از خدايان شان را درهيئت حيوان (گاو، سگ و) متظاهر مي ساختند. درپايان هزاره چهارم بود كه اين خدايان و موجودات اسطوره اي به شكل ديو درآمدند؛ همچو گاو، ديو، و ديوپرنده كه ازنظر فيزيكي شبيه حيوان و از منظر حالات و رفتار مانند انسان بودند. ازآغاز هزاره سوم است كه خدايان و موجودات اساطيري به صورت تركيبي (حيوان-حيوان) تغييرشكل دادند؛ مانند گريفون، موجودات دوسر، بز، ماهي و خلاصه از نيمه دوم هزاره سوم ق. م . در قامت (انسان-حيوان) درآمدند؛ به مانند گاو-مرد، مار- خدا و غيره. عجيب اينجاست كه گريفون ايلامي داراي بال است، در حالي كه تمدن هاي ايلامي پيش از هخامنشيان مي زيسته اند و با وجود قدمت كمتر تخت جمشيد، گريفون آن ها بدون بال و درست طراحي شده است!
در برخي از نوشته ها گريفون را همان سيمرغ دانسته اند، كه نگارنده با چنين يكسان پنداري اي مخالف بوده است، كه اينك با پيدا شدن اين جسد ثابت مي شود كه گريفون اصلاً پرنده نيست، با آن كه سر پرندگان و بدن حيوانات چهارپا را با هم داراست. سيمرغي كه عطار خلق مي كند، اسطوره اي با وجوه استعاري و معنايي است؛ سي پرنده كه در جستجوي حيواني بودند كه مجموع شان را در بر مي گرفت، بدون اين كه خود بدانند. در حقيقت آنان بدنبال خويشتنِ خود بودند. اما سيمرغ پيش از عطار و به خصوص در شاهنامه فردوسي، پرنده اي است با وسعت پرندگان بسيار كه در كوه قاف آشيانه داشت كه با سرعتي بسيار ظاهر مي شد و مي تواند شخصيتي خير يا شرّ داشته باشد. بنابراين، چنين موجودي نمي تواند گريفون باشد، چون گريفون اصلاً پرنده نيست.
تا پيش از اين، چنين حيواناتي را كه در افسانه ها به كرّات از آن ها سخن رفته است، خيالي و استعاري مي پنداشتند، اما چنين لاشه اي اين فرضيات را جداً به چالش مي طلبد. در همين تخت جمشيد ما حيواناتي را مي بينيم با سر انسان يا امتزاجي از حيوان و انسان يا تركيبي از چند نوع حيوان. مي توان حدس زد كه در ساخت كاخ ها، معابد و بناهاي باشكوه، مجسمه حيوانات عظيم الجثه و خارق العاده يا بيانگرعظمت شان بوده يا به نوعي نقش نگاهبانان اين مكان ها را بازي مي كردند. با اين همه، بايد توجه كرد كه در بسياري از موارد، تشابه چيزي با چيز ديگر به اشتباه يكسان پنداري آن ها تصور شده است. به جسد جانور نگاه كنيد، سر او دقيقاً سر يك عقاب نيست و حتي داراي دندان است و انگار شبيه عقاب است و بدن اش نيز با آن كه شبيه شير و ساير گربه سانان است، دقيقاً عين آن ها نيست و هيچ گربه ساني داراي پاهايي به آن شكل نيست. در گزارشات متعددي از مردم شناسان ديده شده كه در اساطير بوميان حتي تكنولوژي هاي برتر به حيوانات مشتبه شده اند؛ مثلاً بوميان پوپوآ و برخي جزاير ديگر، هواپيماها را به عنوان پرندگان غول پيكر تشريح كرده اند. اگر وجود تمدن هايي پيشتر با تكنولوژي برتر را در گذشته هاي دور بپذيريم -چنان كه يكي از فرضيات است- آن گاه تمامي اين اسطوره هاي كهن معنا و جلوه اي ديگر مي يابند. توصيفات ماركوپولو درباره آن نيز به اين تأويل نزديك است. او ميگويد: ماداگاسكار همچنين جايگاه گريفون بوده و به نظر او، گريفون با مردمي كه واقعاً موفق به ديدن اش شوند، صحبت ميكند. اما اين نظر، برخلاف عقيده رايج ميان اروپاييان است كه گريفون را تركيبي از پرنده و شير- اما پرندهاي واقعي در اندازه غولپيكر- ميدانستند.
ماركوپولو از قول كساني كه گريفون را ديده اند اذعان مي كند: آنان گزارش دادهاند كه گريفونها آن چنان عظيمالجثه بودهاند كه يكي از آن ها ميتوانسته به يك فيل يورش برده و آن را با خود تا ارتفاع زيادي در آسمان بالا بكشد و سپس آن را از آن ارتفاع زياد رها سازد و در نتيجه فيل به سطح زمين اصابت كرده و گوشت بدن اش به قطعات ريزي متلاشي ميشد. آن گاه گريفون پايين آمده و بر روي آن مي نشيند و با آسودگي از آن تغذيه ميكند. او سپس ميافزايد كه ساكنين جزيره ماداگاسكار به اين پرنده روخ (Rukh) ميگويند كه نام يك دوست قديمي در ماجراي سفرهاي سندباد نيزهست. بي سبب نيست كه بوميان سرزمين شان را جزيره ارواح سرگردان مي نامند. اما تكان دهنده تر از همه، نام واژه سيمرغ در اوستا است كه آسن مورو(Asen Moro) خوانده مي شود و معناي آن مرغ آهنين است!
البته جانوري كه اينك در آمريكا پيدا شده چيز ديگري مي گويد و يك حيوان واقعي با گوشت و پوست را نشان مي دهد. در روايات و افسانه هايي كه از آتلانتيس روايتگر است، آمده كه يكي از كارهاي آنان توليد موجوداتي آزمايشگاهي و عجيب و غريب توسط برخي از دانشمندان آنجا بود كه مورد اعتراض افراد خيرخواه آتلانتيس قرار مي گرفت. واقعاً هيچ حيواني را نمي شناسيم كه بتوانيم لاشه را در گونه يا نوعي خاص از آن طبقه بندي كرد و پنداري واقعاً در آزمايشگاه و از طريق دستكاري هاي ژنتيكي و كروموزمي و دي ان اي، به وجود آمده است! با اين فرضيه مي توان بسياري از موجودات عجيب و غريب افسانه ها را توضيحي داد؛ به طوري كه آنان را جانوران و موجوداتي دانست كه در آزمايشگاه هاي پيشرفته از طريق مونتاژهاي ژنيتيكي به وجود آمده اند؛ همچون انزو (موجودي با سر و بال هاي پرنده و پاهاي شير و رفتار انسان)، شيردال (با بدن شير و سر و بال پرنده)، اسفنكس (داراي بدن شير، بال عقاب و سر انسان)، ابوالهول (با بدن شير و سر انسان)، اَدرم ملك (گاوهايي با بال هاي پرنده و سر انسان) و بسياري از حيوانات چند سر و با اعضاي زائد را مي توان واقعي پنداشت! بد نيست كه بدانيد، در يكي از همين افسانه هاي غيرمعتبر، خوك را نيز موجودي مي دانند كه از طريق آزمايشگاهي در آتلانتيس توليد شده است.
در شمال شرقی محل پیدا شدن موجود مذكور، جزایری با نام (plum island) واقع شده اند که يكي از پايگاه هاي نظامي و البته سري امریکاست. بنا بر شايعات، در این مکان احتمال مي رود كه آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام گیرد و تا از طريق دستکاری هاي ژنتیکی، موجوداتی به وجود آورند که بتوانند کاربرد نظامی داشته باشند! البته اين اخبار از يك مشكل كوچك رنج مي برند و آن ساختن تنديسي شبيه جسد پيدا شده در آثار باستاني ما در هزاران سال پيش است؛ بي شك آن تنديس ها كه ديگر ساخته نظاميان ايالات متحده نيست!؟
سه شنبه 12 بهمن 1389 - 11:55:25 PM