یکی بود...؟
چند روزیه حالم دیدنیه..البته برای خودم
احساس تنهایی بیشتری می کنم ، یه حس متناقض..در عین حال شاید کمی رام تر
حس می کنم یه حفره ی عمیقی تو دلم ایجاد شده ، خیلی بزرگتر از قبل که با هیچی پر نمیشه
یه لحظه های خاصی ، یه ساعتایی دلم خیلی بد می گیره ...که الان یکی از همون لحظه هاست
دلم برای عشق و دوس داشتن بی دریغ خیــــــــــــــــــــــلی تنگ شده ..غریب شده واسم
انگار اصلا دیگه وجود نداره و اگرم هست به طرز پست گونه ای واسه ارضای منافع شخصیه !!!!
یه مبادله و معامله ی کثیف که هیچ چیزیش جذابیتی نداره ...وقتی طاق زده می شه !
و من متاسفم برای همچین علاقه هایی و منزجرم
نفسم توو سینه حبسه و ضربان قلبم تند شده ..دلم رنجیده ، نه الان ..
*
کتابی می خونم به اسم هزار خورشید تابان نوشته ی خالد حسینی
اصلا فکر نمی کردم تا این حد جذبش بشم ..اولش سرسری می خوندم تا یه فصلش رد شد و ...
چقدر منو توو خودش غرق کرده
شاید حس الانم برگرفته از لا به لای درد گرفته متون این داستان باشه
مریم و لیلا...
میرم جای اینا و می خونم و به تصویر می کشم مصائبی که وارد شده و ...
*
نمی دونم من انتظاراتم زیاده یا ...؟!؟؟؟ واقعا نمی دونم و نمی تونم بفهمم و این باعث میشه دلم بگیره ، ناامید شم و بدتر از قبل برگردم کنج تنهایی خودم ! قطع امید کردن خیلی بده ..خیلی ..یعنی دیگه هیچی تو رو از یه سطحی بالاتر یا پائین تر نمیبره ..شاید خنثی !!! شاید تنها چیزی که فعلا کمی آرومم می کنه خریده !! حتی برای چند لحظه حس خوبی بهم دست می ده
اما اونم زود تموم میشه ...متاسفانه
دلم فریـــــــــــــــــــــــــــــــــــاد می خواد ..رو قله یه کوه بلند برفی..اما سرد نباشه ...یخ می زنم
دلم عشق لیلا و طارق کتاب رو می خواد...عشق شیرین و همپای کودکی ..ناگسستنی..چقدر لذت بخـــــــــــــــــــشه ..حتی گناه و عذاب وجدان و .... و درست تووو اوجش جدایی ناخواسته ...یهو یه جایی بعد از چندیـــــــــــــــن سال درد و مشقت و .... وقتی فکر می کنی به همه دردات عادت کردی ...جلوی در خونه ات ظاهر شه !!!چی میشه ؟!!!!؟
*
دلم واسه مامان زیاد تنگ میشه ...خیلی زیاد ..حتی وقتی کنارشم..اینم یه عشقه...
وقتی با عشق جوانی کنار هم راه می رفتیم تموم لحظات دلتنگ رفتنش بودم و بغض ....
حالا وقتی مامان رو انقد دیر به دیر می بینم...بغضمه..گریمه ..مثل الان
نمی فهمم این دوری رو
*
مامان همین الان زنگ زد...انگار شنید صدامو
آرومم
خوووووووووب
و تموم
حرفهای ناگفته ام سوخت
*
رااااااااااااااااااااااااااااااسی
گل نرگسامو نگفتمــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماشااااااااااااالا چنان جوونی گرفتن و قدی علم کردن که کیف می کنم
انگار بچه هامن
یکی توو خونه
یکی اداره
پیاز نرگس عین پیاز معمولیه که توو خاکه
همکارا می گن پیاز کاشتی !!!!! بی ذوقاااااااا
بعد که می فهمن چیه اونا هم کلی ذوق می کنن
همه منتظریم که گل بدن عززززززززززززیززاااااااااام
گل نرگس برام نماد عشقه
یه عشقه پاک
خیــــــــــــــــــلی دوسشون دااااااااااارم
حس می کنم هم منو مبینن هم می شنون
گذاشتم توو اتاق همکارم که افتابگیره جوون بگیره
حس می کنم صدام می کنه ...دلش برام تنگ میشه
جمعه که نمی بینمش منم کلــــــــــــــــی دلتنگش می شم
از نگاااااااش می فهمم
بوووووووووووخووودا راس میگم
دوشنبه 10 بهمن 1390 - 11:05:33 AM