شعر
چه کنم من چه بگویم که غمم بسیار است دلم از دوری تو هر شب روز بیمار است
در دلم درد فراغی است بزرگ کاش یاری دهدم یار بزرگ
نگهت ایینه قلب من است رنگ رخسارت هویدای من است
غم تو شعله سوزان بیابان من است شعله تو روشنی بخش شب تار من است
یاد تو مرهم زخمهای فراوان من است زخم تو تنها دلیل چشم گریان من است
این چه زخمیست که اینگونه مرا سوزاندست این چه دردیست که از ریشه مرا خشکاندست
من درخت قد خمیده در بیابان تو ام خشک و پوسیده هم اکنون هم گرفتار توام
یکشنبه 21 آذر 1389 - 3:22:08 PM