اتش وفراق
بیدل کجا رود به که گوید نیاز خویش با ناکسان چگونه کند فاش،راز خویش
با عاقلان بی خبر از سوز عاشقی نتوان در گشود زسوز و گداز خویش
اکنون که یار،راه ندادم به کوی خود مادر نیاز خویشتن و او به ناز خویش
بااو بگو که گوشه چشمی ز راه مهر بگشادمی به سوخته پاکباز خویش
ما عاشقیم و سوخته اتش فراق ابی بریز با کف عاشقی نواز خویش
بیچاره ام زدرد و کسی چاره ساز نیست لطفی نمای با نظر چاره ساز خویش
با موبدان بگو،ره ما وشما جداست ما با ایاز خویش و شما با نماز خویش
چهارشنبه 2 شهریور 1390 - 4:02:25 PM