هر مسئله اي به مسئله ديگر مي انجامد
هر مسئله اي به مسئله ديگر مي انجامد
سابقا هرگاه که زندگي در نظرم کسالت بار مي آمد به آدم هاي شاد و سرخوش
نگاه مي کردم و با تعجب از خود مي پرسيدم:" زندگي اين آدمها چگونه تا به
اين حد، شيرين شده است،" بعدها متوجه شدم که همه ي اين آدمها در مقطعي از
زندگي خود، گام اول را براي شاد زيستن برداشته اند، و همان گام اول مقدمه
ي قدمهاي بعدي شده است. بعضي وقت ها اشتباه بزرگ ما"سختگير بودن"
ماست.شغلي به ما پيشنهاد مي شود آن را ردّ مي کنيم و دليل مي آوريم:" اين
دقيقا شغل دلخواه من نيست."اما اگر شغل مناسب تري موجود نباشد منطقي تر
اين است که همين شغل را بپذيريم، در آن مهارت پيدا کنيم و شاهد باشيم که
از اين پله به پله هاي بالاتر صعود مي کنيم. اگر پيشنهاد بزرگي وجود ندارد
از پيشنهادهاي کوچکتر شروع کنيد. دل به دريا بزنيد.
جان مک کورماک ماجراي کار پيدا کردن دوستي به نام نيک را در آمريکا
اينگونه تعريف مي کرد: نيک يک مهاجر بود، هيچپولي نداشت و زبان انگليسي هم
نمي دانست. او داوطلب شغل ظرف شويي در يک رستوران ايتاليايي شد. قبل از
انجام مصاحبه ي استخدامي، نيک به توالت رستوران رفت و انجا را حسابي برق
انداخت. موقع مصاحبه که رسيد رويس رستوران هاج و واج مانده بود که جريان
شستن توالت چيست؟ در واقه نيک که زبان انگليسي نمي دانست با اين کار خود
اين جمله را ادا کرده بود "من در کار شستن ظرف، جدي هستم."
نيک استخدام شد يک هفته بعد مسئول تهيه سالاد استعفا داد و نيک گامي
ديگر به طرف سرآشپزي برداشت. حلا هر وقت که کسی می گوید:" کار پیدا نمی
شود،" بلافاصله به یاد نیک و توالت شویی اش می افتم.
_________________
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بي سرو پايي نکيم!
جمعه 16 آبان 1387 - 4:38:08 PM