وقتی عشق داشت شیشه شهر را می شست،
هوا هنوز هوس آلود بود
عشق مثل همیشه عاشق شیشه شراب بود
دستی به آسمان حس ها می کشید
تا ابرهای هوس بارانی از رویش بر تن تبداران بباراند
و جهان
جای جنگل زار حاصل باشد.
وهیولای جنون جنگ و رنج را
هاله ای از هوای معابد بی شمار
به اسارت بکشد
شکوه شیک پوشان پوشالی است
اما چرا جاودانه؟
آسمان سهم همه احساس هاست
عشق شیشه، شیشه رویای ماست
فقط خط خداوند است که بر شیشه ها خراش خواهد کشید
خاشاکیان شستنی اند
آب راوی رویش
و رویای شستن شیشه
گرچه آب الوده، آسمان سراسر سایه
و عشق شیشه ای
این جنگل جایی برای
رویش رویاهای ما دارد.