در دو روز عمر كوته سخت جاني كرده ام
در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم.
با همه نامهربانان مهرباني كرده ام.
همدلي هم آشياني هم زباني كرده ام.
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست.
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست.
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست.
من نه هرگز شكوه ای از روزگاران كرده ام.
نه شكايت از دورنگيهاي ياران كرده ام.
گرچه شكوه بر زبانم. ميفشارد استخوانم.
من كه با اين برگ ريزان روز و شب سر كرده ام.
صد گل اميد را در سينه پرپر كرده ام.
دست تقدير زمانم. كرده همرنگ خزانم.
پشت سر پلها شكسته. پيش رو نقش سرابي.
هوشيار افتاده مستي. در خرابات خرابي.
مهرباني كيميا شد. مردمي ديريست مرده.
سرفرازي را چه داند. سر به زيري سرسپرده.
ميروم دل مردگي ها را ز سر بيرون كنم.
گر فلك با من نسازد چرخ را وارون كنم.
بر كلام ناهماهنگ جدايي خط كشم.
در سرود آفزينش نغمه اي موزون كنم.
چهارشنبه 10 اسفند 1390 - 8:00:59 AM