اصطلاحات عاميانه و ضرب المثل هاي امروزي زبان فا
رسي
عدد ها:
?/?/? = تاريخيست که به ظهور حضرت آدم نسبت ميدهند. آغاز تاريخ بشر!
بار = همان دوباره است که در چت کردن استفاده ميشود.2
4 کرم = همان چاکرم است که در چت کردن استفاده ميشود.
9 کرم = همان نوکرم است که در چت کردن استفاده ميشود
آ
- آجر = سيب زميني، 9999 کيلومتر آن طرف تر از بي احساسي
- آخرشه تهشه اِندشه: به پايان کار رسيده ايم
- آدم تو آفتابه پپسي بخوره، خيط نشه = مترادف: آدم کچل بشه، کنفت نشه
- آقا زاده = اين اصطلاح براي فرزندان افراد با نفوذ و سرشناسي به کار مي رود که با تکيه بر اين نفوذ و انجام کازهايي اغلب ناروا ثروت هاي افسانه اي به چنگ آورده اند.
- آشغال كله = احمق
- آشغالانس = ماشين آشغالي هاي جديد تهران که چراغ گردا ن هم دارند
- آش و لاش = آسمون جل
- آلبالو = براي ضايع کردن کسي به کار برده مي شود
- آمار دادن = نخ دادن، توجه کسي را جلب کردن، راه دادن
- آمپر چسبوندن = عصباني شدن
- آنتن = آدم فروش، خبر چين
- آنتي حال زدن = ضد حال زدن، حال کسي را گرفتن
- آرنولد فشرده = مرد ريز اندامي که زيبايي اندام کار کرده است
- آواکس = خبرچين
- آويزون = کسي که مرتبا" کنه مي شود و بدون دعوت همه جا مي رود. طفيلي
- آينه ي بغل اتوبوس = گوش هاي پهن و ايستاده و بزرگ
- آيکيو (IQ) = باهوش، زرنگ، براي مسخره کردن هوش کسي هم به کار مي رود
ا
- ابرو پاچه بزي = داراي ابروي پهن و پر مو، ابرو قجري
- ابوالحسن نجفي = وقتي کسي زياد از واژهها ايراد ميگيرد او را با اين لقب صدا ميکنند و ميگويند: بيخيال ابوالحسن نجفي!.
ابوالحسن نجفي کسيست که کتاب «غلط ننويسيم» را نوشته است.
- اتوب = واژه ي کوتاه شده ي اتوبوس. مثال: منتظر اتوب وايسيم يا تاکسي بگيريم؟
- اتو کشيده = آدم شق و رق
- اجمالتيم = کوچک شما هستيم
- اخرابتيم = خرابتيم
- ارايه دادن = خراب کردن، ضايع کردن. مثال: " يارو ارايه داد"
- اُرجينال: اصل، منحصر به فرد
- اردک الزمان = تازه به دوران رسيده
- از عقب دادن = درمانده شدن، براي نشان دادن شدت درماندگي و استيصال به کار مي رود. مثال: بدبخت ديگه داره از عقب مي ده
- اس بازي (به کسر الف) = دختر بازي، لاس زدن
- اسکل = از همه جا بي خبر
- اسکيموزي = مدير مدرسه، استاد
- اسگل کردن = کسي را سر کار گذاشتن، دست انداختن
- اسدالله خان = ترياکي
- اشتب : کوتاه شده ي اشتباه
- اصغر آرنولد اينا (اکبر- محمد... آرنولد اينا): کسي که زيبايي اندام کار مي کند ولي جواد (بي کلاس و دهاتي) است .
کسي که زياد قپي مي آيد و خودش را زورمند نشان مي دهد.
- افتض = کوتاه شده ي افتضاح
- افقي شدن = مُردن
- الاغ تور = الاغ
- اللهمُ بير بير = يکي يکي، مرحله به مرحله، هر کاري به نوبت. براي بازداشتن کسي از انجام يکباره ي چند کار است.
مثال: خوب پولو بده بياد! پاسخ: يواش بابا، اللهم بير بير، اول نشون بده کار رو، بعد
- اَن ِ تيليت = آدم حالبههمزن و عوضي
- اَن ِ مگستيم = کوچيکتيم، خيلي مخلصيم، بيچارهتيم، خاک زير پاتيم
- اِندِ مرام بازي (Ende) = نهايت با معرفت بودن، نهايت خوبي و صفا
- اوبس = خيلي خوب، خيلي جالب
- اوپديس کردن = صداي ضبط را تا آ خر بلند کردن
- اوپديس بازي کردن (Opdis) = صداي ضيط صوت را تا آخر زياد کردن، (نوار تند موسيقي تکنو را در ماشين گذاشتن و در خيابان ها گشت زدن
- اوت = پرت
- اوسگول = با شاسگول، به معني عقب مانده ي ذهني يا ساده لوح. همچنين اسگل نوشته مي شود.
- اوشکول = غربتي گيج، پيه
- اونجا هيچي آنتن نمي ده = جاهاي خيلي پرت
- اومد راه بره تک چرخ زد = کارش را اشتباه انجام داد، کارش را خراب انجام داد.
- اونايي که براي شما آرزوست، براي ما خاطره ست = اين جمله را در مواقعي بهکار ميبرند که شخصي درصدد انجام عملي در آينده است
در صورتي که شخص متکلم در گذشته آن تجربه را پشت سر گذاشته است. بيشتر به نشانهي کلکل و بلوف و روکمکني استفاده ميشود.
ضمن اينکه واژه «واسه» نيز به معني «براي» است.
- اهل بخيه = معتاد به مواد مخدر
- اي وَل = اي والله. در مقام تاييد حرف کسي و يا اعتراف به برتري کسي گفته ميشود.
ب
- با اتيکت = با شخصيت
- باتري قلمي = لاغر مردني
- با حال = با معرفت، با مرام
- باد بزن جيگر = غيبت، پشت سر ديگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخي، از جمله غيبت کننده مي شود
- بادمجون واکس کن = علاف، بي کاره، کسي که کارهاي بي هوده مي کند.
- با دنده سنگين رفتن = عجله نداشتن آرام و با طمانينه راه رفتن
- باربي = دختر کمر باريک و لاغر اندام
- ببند گاله رو = خفه شو
- بچم رو گازه = ترکيب دو بهانه ي مرسوم در نانوايي که خانمها براي فرار از صف و نوبت استفاده مي کنند: بچه ام تنها در منزل است، غذام روي گاز است.
اين ترکيب براي مسخره کردن بي پايه بودن بهانه کسي استفاده مي شود. مثال: چيه مگه بچت رو گازه انقدر عجله داري؟
(اين جمله در حقيقت با جابهجايي اين جملات درست شده است:بچم شير ميخواد. غذام رو گازه.
که براي تمسخر اينگونه جابهجايشان کردهاند و ميگويند: بچم رو گازه. غذام شير ميخواد.)
- بچه پاستوريزه = بسيار تميز و مرتب
- بچه راکفلر = بچه پول دار
بچه شهري = به نشانهي تحقير قشر مرفه و بالادست اجتماعي بهکار ميرود که مترادف کلمه هاي لوس، ترسو، پولدار و مانند آنها است.
- بچه مثبت = آدم سر به راه
- بخواب لاحاف سرد شد = خفه شو
- بخواب تو جوب بابا = شلوغش نکن، بنشين سر جات
- بدن کار = بدن ساز، ارنولد، زيبايي کار
- بد يوزر Bad User = به تمسخر به کاربران ناوارد کامپيوتر که مدام کامپيوترشان خراب ميشود ميگويند: کامپيوتر فلاني بديوزر داره!
(يعني کامپيوترش مشکلي ندارد اما کاربرش بلد نيست با آن کار کند که مدام خراب ميشود)
- برو بچ = مخفف بر و بچه ها
- برو بکس (يا فقط بکس) = همان بر و بچ، دوستان و آشنايان از جنس مخالف. مثال: بزن بريم اونجا بر و بكس جمعند.
- برو جلو بوق بزن = زياد حرف نزن
- برو دارمت : از تو پشتيباني مي کنم. از چيزي نترس که مواظب و همراهت هستم. از اصطلاحات خالي بندي است.
- بريدن = کم آوردن، ناتوان شدن
- برنامه ي آينده = دختر نو جوان يا زني که در آينده امکان ايجاد ارتباط با او وجود داشته باشد.
- بشقل = تغيير داده شده ي بقل (قل بده) به معني بده بياد
- بگوز بازار مسگراست = حرف مفت مي زني و کسي نمي فهمه
- بندري مي زنه = به کسي گفته مي شود که گيج و سرگردان است يا متوجه اصل موضوعي نمي شود
-- به خط تعارف رسيده = هنگامي که سيگار به انتهايش مي رسد مي گويند.
- بي سيمچي رو زدن = وقتي تلفن همراه ناگهان قطع مي شود گفته مي شود
- بيلبورد = نهايت تابلو شدن
پ
- پاچه خوار = چاپلوس
- پا دادن = پذيرفتن پيشنهاد، آمار دادن
- پارازيت = سخن بي موقع، اختلال، مزاحمت
- پارس خود رو = سگي که راه مي رود و پارس مي کند.
- پاشنه ها را بالا بردن = لباس خود را مرتب کردن
- پاناسونيک = دختر ناز و خوش اندام
- پايه بودن = حاضر به همراهي (همکاري) بودن. مثال: پايه اي؟ (حاضري؟، هستي؟)
- پديده = کسي که خيلي تابلواست و کارهاي عحيب ميکند به تمسخر به او ميگويند: فلاني پديدهايه براي خودش!
- پرده داري = به دختر باکرهاي ميگويند که اصرار به حفظ بکارت خود دارد. ميگويند: طرف داره پردهداري ميکنه
(يعني از بکارت خودش محافظت ميکند)
- پرده دري = هنگامي که کسي با دختر باکرهاي هماغوش شود، ميگويند: پردهدري کرد!
- پسته خانم = زن بد کاره، فاحشه
- پسي = پسر
- پنير = حشيش، جوينت، بنگ
- پوز زدن = رو کم کردن
- پوز زني = رو کم کني
- پياز = خنگ، مشنگ، يعني تو که عين بز نگاهم مي کني وقتي مي گويم دوستت دارم
- پيچاندن = رد کردن، از سر باز کردن، سرباز زدن از مسئوليت. مثال: باز که کلاسو پيچوندي!
- پيچ پليسي = کشيدن ترمز دستي و دور زدن ماشين
ت
- تابلو = کسي که از سر و ريختش پيداست که اهل منقل و وافور است؛ انگشت نما، مشهور، واضح و معلوم.
مثال: اين که جوابش تابلوِه! ؛ ضايع بودن
- تابيل = نوعي تابلو، ضايع
- تاقال = کرمو
- تخم اديسون = لامپ برق
- تخم کردن = جرات کردن. مثال: تحم نمي کنه (جرات نداره)
- تخماتيک = همان تخمي، به معني نا به سامان، در هم برهم، آشفته، غير قابل کنترل. مثال: اوضاع مملکت تخماتيکه
- ترکوندن = حال کردن؛ خوردن مخدر و به مهماني رفتن؛ حال پخش کردن اساسي، فراهم کردن، رساندن، خوب و اساسي رفتار کردن، بدون نقص بودن
- تريپ (تيريپ) = تيپ، قيافه، فرم، مدل، سبک (به تريپ هم زدن: با هم دعوا کردن)
- تريپ زدن = خوش تيپ کردن
- تريپ مرگ = بسيار بد حال، و نيز بسيار باحال
- تگري زدن = بالا آوردن پس از نوشيدن الکل يا کشيدن سيگار
- تگري شکوفه = حالت تهوع، بالا آوردن
- توپ و تانک = سينه و باسن خانم هاي چاق يا درشت اندام . مثال: زري خانم عجب توپ و تانکي داره!
- تو راه گوز کسي زدن = به کسي ضد حال زدن
- تو سايت کسي رفتن = تو نخ کسي رفتن
- تو کار کسي بودن = براي جذب کسي کوشيدن
- تو کف چيزي بودن = از چيزي تعجب کردن
- تو کف کسي بودن = به کسي علاقه مند بودن. مثال: تو کف مهري است (از مهري خوشش مي آيد)
- تهران 20 = آدم دولتي، کارمند وابسته به حکومت
- تي تيش = خيلي وسواسي، خيلي حساس
- تيريپ لاو (love) = روابط عاشقانه
- تيکه انداختن = متلک گفتن
- تيغي زدن = شزط بندي کردن
ج
- جا سويچي = به آدمهاي سيريش و آويزان ميگويند. آدمهايي که خودشان را هر جايي جا ميکنند.
مثال: طرف جاسويچيه! (اخطاري است که مواظب باشند او را به جايي دعوت نکنند)
- جان کوچولو = آدم درشت هيکل
- جنده ي دولتي = به کساني ميگويند که در ظاهر خود را به گروههاي مستقل از دولت ميچسبانند و ژست آن را به خود ميگيرند
اما در باطن جيره و مواجب خود را از دولت مي گيرند.
- جوات = پيکان
- جوات مخفي = پژو
- جواد = بي کلاس، دهاتي
- جيب ملا = کنايه از حرص و طمع در جمع کردن پول است، جيب ملا معمولن خيلي بزرگ است و به سادگي پر نمي شود.
- جيرجيرک = پر حرف
- جيک ثانيه = زود سريع
چ
- چايي نخورده پسر خاله شد = فورن صميمي شد
- چاغال = پسر هم جنس گرا
- چاقال = پسر همجنس گرا از نوع مفعول؛ بي جربزه، بي خايه. مثال: يارو تخم نمي کنه فلان کارو بکنه.
خيلي چاقاله.؛ ضعيف، بي اثر. مثال: سيگاره اثر نکرد. چاقال بود.
- چاي شيرين = کسي که خودش را براي ديگري لوس مي کند، کسي که چاپلوسي مي کند.
- چپو کردن = مال و اموالي را بالا کشيدن. اين کلمه از لغت چپاول به معني به تاراج بردن و غارت کردن مي آيد.
مثال: فلاني مال همه روا چپو کرد.
- چراغ خاموش = مخفيانه
- چس کلاس نزار = سريع بيا، تکون بخور
- چکل = داف
- چلاسيدن = ترکيب ماسيدن و چسبيدن و پلاسيدن کنايه از آدمي که دپ شده
- چلغوز = عقب مانده ي گيج
- چمنتم = مخفف: چاکرتم، مخلصتم، نوکرتم
- چنيم = وقتي مي حواهند از چيزي تعريف کنند از اين اصطلاح استفاده مي کنند
- چوخلصيم = خيلي مخلصيم
ح
- حال پخش کردن = به همه لطف کردن
- حسش نيست = حوصله اش را ندارم
- حسين صاف کار = صدام حسين که شهرها را با خاک يکسان مي کرد.
خ
- خار داشتن = راه نيامدن، پا ندادن
- خاک انداز = کسي که خودش را در هر کاري دخالت ميدهد
- خالتور = مجلسگرمکن، اهل رقص و آواز روحوضي، موسيقي جوات
به موزيسينهايي که در مجالس عروسي و طرب با آهنگهاي خود به اصطلاح مجلس گرم کرده و در برابر آن پول دريافت ميکنند، ميگويند.
که بعدها حتي به آدمهاي جلف و امثال آنها نيز اين واژه نسبت داده ميشد. مثال: چه موزيک خالتوري!
(موزيک مسخرهاي که فقط به درد مجلسگرمکردن و مراسم عروسي ميخورد) يا: تو چقدر خالتوري!
گويا ريشه ي اين کلمه به فاحشه ي خانه ي سابق تهران (شهر نو) برميگردد.
ظاهرن يکي از روساي آنجا توران نام داشته و معروف به خالهتوران بوده است.
اين خاله توران مجلسگرمکن بوده و اهل رقص و آواز روحوضي.
در آن زمان ساير مردم هم هنگامي که به مجلسي ميرفتند و موسيقي روحوضي ميخواستند ميگفتند خاله توراني بخون! يا آهنگ خالهتوراني بخون!
و اين به خالهتوري! خالتوري! و خالتور تبديل شده است!
- خالي بند = دروغ گو
- خبرگزاري = سخن چين
- خجسته = بي خيال، خوش خيال
- خر به خراسان بردن = زيره به کرمان بردن
- خَز = عمل و رفتار و هر چيز زشت و ناجور. از مد افتاده، جواد. مثال: طرف عجب آدم خزييه!،
اين کفشه خيلي خزه، فلان آهنگ خيلي خز شده، اون کارت خيلي خز بود. بي کلاس بالاي شهري
- خز و خيل (خز و پيل) = خز و دوستانش، اجتماع چند خز
- خسته = حرفه اي و کار کشته
- خط خطي بودن = خرد بودن اعصاب
- خفت کردن = زورگيري کردن
- خفن = عالي، بي نقص، خوب و تحسين برانگيز، جالب و ديدني، خيلي باحال و خوب. براي هر نوع اغراق به کار مي رود.
مثال: عجب ماشين خفني داري!
- خفن بازار = جايي که چيزهاي خفن (خوب و جالب) در آن زياد يافت مي شود.
خلافي داشتن = شکم بزرگ داشتن (خلافي جايي از ساختمان هايي است که بر خلاف قوانين شهرداري ساخته شده و قسمتي از خيابان يا پياده رو را تصاحب مي کند).
- خود را اَن کردن = خود را لوس کردن، بيش تر به کسي گفته مي شود که تملق مي کند و خود را جلوي ديگران خراب مي کند
- خونه خالي = كنايه از جاي امن براي انجام هر کاري
- خيار شور = آدم بي مزه
- خيالي نيست = مهم نيست، مساله اي نيست
د
- داف = دختر با قر و قميش، دختري که از نظر تيپ و چهره در نگاه نخست جلب توجه مي کند.
- داف بازي = دختر بازي
- دافي = دوست دختر
- دامبولي کسک = هر نوع موسيقي بي خود و مبتذل
- دايورت = بي خيال، کسي که حرف کسي را به حساب نمي آورد
- درايوري رانندگي کردن = (اشاره به فيلمDriver ) با مهارت رانندگي کرزدن
- درد کشيده طبيبه = کسي که درد و مرضي را گذرانده است مثل يک دکتر از آن درد خبر دارد و ميتواند طبابتش را بکند.
- دخي = دختر
- در ديزي باز بودن = وقت براي دزدي مناسب بودن
- دستماليسم = فرهنگ چاپلوسي
- دمبه = آدم خيلي تنبل
- دو در (دو دره) = دزدي، دزديدن، کم فروشي، کم کاري، کلک زدن، حقه بازي، کلاه گذاشتن، سر کار گذاري
- دور سه فرمان = کسي که خيلي مشکل دارد، بسيار قاطي
- دوومنگل = ماتيز
- دهن کسي کف کردن = از حرف زدن خسته شدن
ر
- رادار = جاسوس
- راه دادن = تحويل گرفتن، پذيرفتن پيشنهاد، پا دادن
- راگوز = منظور همان باسن يا کون است. گاهي اوقات براي توهين به دهان نيز گفته مي شود. مثال: راگوزتو ببند (خفه شو!).
- رَ دَ دَ = به پايان رسيدن
- رفيق دُنگ = رفيق صميمي
- روي آنتن رفتن = همه در جريان قرار گرفتن
- ريز ديدن = به نشانهي کوچک شمردن طرف مقابل بهکار ميرود. مثال: خيلي ريز ميبينمت! (هنوز خيلي کوچکي)
- ريليف کردن = آماده کردن
ز
- زاب چک / زيب چک = دستگيره, چيزي که براي بستن، بازشدن يا در امدن مزاحم باشد. مثال: اون زاب چک رو بکش.
يعني اون دستگيره (يا هر چيزي را) رو بکش . اون زاب چک رو ببند. يعني اون پنجره رو ( يا هر چيزي را) ببند.
به طور کلي هنگامي که گفتن يک اسم يا انجام کاري دشوار باشد و يا گوينده حوصله ي گقتن کلمه اي را ندارد از زيب چک استفاده مي شود.
مثال: اون زيب چک رو بده به من (يعني اون سيگار، کبريت، تسبيح و . . .) رو بده به من.
- زابلو = تلفيقي از تابيل و زابيل
- زابيل = تابلو بودن، ضايع
- زاخار = مزاحم، چيز ضعيف و بي کلاس
- زارت (زرت) = زرشک، به سرعت. مثال: زارتي زد تو گوشم
- زاق = ضايع، زاقارت، يه کاميون کار اشتباه
- زاقارت = ضايع، سه، غير عادي. مثال: اين لباست خيلي زاقارته، اوضاع مالي زاقارته
- زالزالک = حرف مفت و بي معني.
- زريدن = زر زدن، حرف مفت زدن
- ز ذ = (با تلفظ زي زي) مخفف "زن ذليل"، مردي که هميشه مطيع و پيرو همسر خود است.
- زلزله = به بچهاي که خيلي شلوغ ميکند ميگويند.
- زورگيري = به زور گرفتن
- زيد = دوستدختر، دوست پسر
ژ
- ژوليت = مامور کلانتري
س
- ساختن خود = معتادان از آن به معني مصرف مواد مخدر استفاده مي کنند، اما در زبان عاميانه به معني هر نوع خوبي رساندن به خود (يا ديگران) است.
مثال: بيا ببرمت جيگرکي بسازمت (جگر بدم بخوري)، گرسنه ام، برم خودم رو بسازم (غذا بخورم)
، خسته ام، برم شمال خودم رو بسازم (تفريح/استراحت کنم)، بيا اينجا آب خنک هست، خودت رو بساز (رفع تشنگي کن)
- سازمان سنجش = کسي که زياد مي پرسد.
- سازمان گوشت = آدم چاق و فربه
- سالار = بامعرفت، لوتي. مثال: طرف خيلي سالاره! (يعني خيلي بامعرفت است)
- سفره الفقرا = روزنامه
- سکه رايج بلاد اسلامي= صلوات، چيزي که همه توان آن را دارند.
سگ برگر = غذايي است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوي يک کاميون پياز بدهد و همراه با بو - هاي ديگر
- سوار درخت انگور = مست، کسي که شراب زياد خورده و تلو تلو مي خورد.
- سوپر قلعه = نهايت دهاتي بودن
- سوسک کردن کسي = کوچک و خوار کردن طرف مقابل، با برتري زياد کسي را مغلوب کردن
- سوپر کالي فرا جليس تيک ِ اِکس پيا ل ِ دوشِز = روي هم يعني: وه! به نشانه ي تعجب و شگفتزدگي.
کسي که در يک آن از چيزي شگفتزده ميشود، در مقابل آن شگفتزدگي شروع به گفتن اين عبارت دراز ميکند.
- سوتي = ضايع، سه
- سوتي دادن = ضايع کردن، خراب کردن، انجام دادن کاري بر خلاف قاعده ي معقول
- سوراخ جورابتيم = به شوخي براي نشان دادن نهايت فروتني و چاکري در برابر دوست گفته مي شود
- سه = ضايع ، مايه ي شرمندگي
- سه دروغ بزرگ = دانشگاه آزاد اسلامي
- سه سوت = سريع
- سيامک سنجراني = سيم و سنجاق (اسباب ترياک کشي در زندان)
- سياه بازي: حقه بازي، شارلاتان بازي
- سي جي = آدم خز موتور باز
- سيرابي = توهيني قديمي از دوره ي برادران آب منگل
- سيريش = سمج، کنه
- سيستم = هر چيز الکترونيکي که به هر وسيله اي سوار مي شود
- سيکيم خياري = هنگامي استفاده مي شود كه کسي كاري را بدون برنامه و هدف خاصي انجام بدهد. ديمي
- سيم هاي کسي قاطي کردن = ديوانه شدن، حالت عادي نداشتن. مثال: رييس سيماش قاطي کرده، طرفش نرو!
ش
- شاسي = اشاره به قد
- شاسي بلند = قدبلند
- شاخ شدن = پر رو شدن، بدون دعوت به جايي رفتن، خود را قاطي کردن
- شاسکول = از همه جا بي خبر، هندونه، مسخره، خل
- شصت تير = با سرعت
- شقايق = به آدم معتادي ميگويند که زير چشمش قرمز است.
- شکلات = کسي که فقط تهديد مي کند ولي جرات دعوا ندارد
- شلخک = همين جوري، اله بختکي
- شلغم = کنايه از آدم بيبخار و به دردنخور. آدم منفعل.
- شله زرد = شل و وارفته
- شليمف = تنبل
- شوخي افغاني = هر گونه شوخي که حال طرف را تا حد سکته يگيرد
- شوخي شهرستاني = به شوخيهايي مي گويند که از حد شوخي ميگذرند و به اعمال فيزيکي شديد منجر ميشوند.
- شيرين عسل = چاپلوس، بادمجان دور قاب چين
- شيلنگ = دراز
- شيمبل = جاسازي کردن، مخفي کردن
ص
- صاف شدن = تحمل فشار بيش از حد توان. مثال: اين درس خيلي سنگينه، صاف شدم.
- صفاسيتي = لذت زياد بردن
ض
- ضايع = خراب
- ضد حال = چيز ناخوشايند
- ضد حال زدن = حال گيري کردن
ط
طاهره = فاحشه اي که ادعاي پاکي ميکند
ع
- عبدالله = کند ذهن. مثال: آخه عبدالله آدم واسه اسکي شلوار جين مي پوشه؟
- عُمرن = هرگز، امکان ندارد. مثال: عمرن بتونن ما رو ببرن تو بازي (امکان ندارد که بتوانند ما را وارد بازي کنند)
- عمرنات پتاسيم = همان عمرن است. اختراع بچه هاي دبيرستاني که جدول مندليف ياد ميگيرند. به طور خلاصه عمرنات هم گفته مي شود.
ف
- فاب (فابريک) = دوست دختر يا دوست پسري که فقط با تو باشد. مثال: مريم فاب منه (فقط دوست دختر منه)
- فراجناحي = با همه رفيق
- فراخ = مودبانه ي کون گشاد است، تنبل و تن پرور
- فر دادن = از چيزي زدن، از چيزي کف رفتن
- فر خوردن = ترسيدن
- فروغ فرخزاد = دختر شاعر خوشگل
- فضانورد = معتاد به قرص، معتاد به حشيش که در عالم هپروت به سر مي برد.
- فطير = خيلي خيلي زياد، اونقدر که نشود فکرش را کرد
- فک زدن = زياد حرف زدن، چانه زدن
- فک کسي به زمين خوردن = دهان کسي از شدت تعجب باز ماندن، روي کسي کم شدن
- فلفل سبز = مامور انتظامي
- فنچ (فنچول) = به نشانهي کوچکبودن و براي تحقير طرف مقابل يا نشانهي برتري استفاده مي کنند. دختر کم سن و سال
- فيليپس کسي را گوزنايت کردن = کسي را ضايع کردن
ق
- قات زدن = قاتي کردن، جوش آوردن، آشفته و عصباني شدن
- قُزل قورت = گرسنگي شديد
- قُزميت = عقب افتاده
- قشنگ = وقتي کسي مدام در حال اشتباه کردن و دچار برداشتهاي اشتباه از چيزي باشد
به تمسخر و تذکر او را با اين واژه صدا ميزنند که تاکيد و هشداري باشد براي اين که طرف مقابل را متوجه اشتباه بودن حرفهايش بکنند.
مثال: قشنگ! اين چيزي که تو ميگوييد معنياش اين ميشود نه آن. نمونهي مترادف با اين واژه؛ مشنگ، هوشنگ، مجيدجان دلبندم، پسرم و امثال آنها است.
قمقمه = اهل قم
قورباغه = ماشين فولکس
- قه ثانيه = فورا
ک
- کاکتوس = مامور انتظامي
- کاسب = به فروشندگان مشروبات الکي و مواد مخدر ميگويند..
- کاهگل لقد نمي کنم = حرف دارم مي زنم، گوش کن!
- کُردان = دروغ گو، خالي بند، مدرک جعل کن، بچه باز، متخصص ازاله ي بکارت، وقيح
- کرمو = کسي که کرم مي ريزد.
- کره = خيلي با حال
- کره خوري = خوردن غذاهاي چرب و شيرين پس از دود کردن ماده ي مخدر؛ وحشيانه غذا خوردن؛ به کار بردن بيش از حد هر چيز.
- کره کردن = اشتهاي غذا خوردن پس از کشيدن سيگار يا علف
- کف کسي بريدن = براي نشان دادن تعجب زياد به کار مي رود. مثال: قيمتش رو بفهمي کفت مي بره...
- کف دستش مثل کون بچه صافه = هيچ پول ندارد، فقير است
- کف و خون بالا آوردن = خيلي تعجب کردن، خيلي هيجان زده شدن
- کلان (از کلانتر) = پليس ، نيروي انتظامي
- کل کل کردن = لج بازي کردن
- کم آوردن = جا زدن
- کمپوت هلو = ماشين پر از دختر
- کون لق آفرينش = بيخيال، بيخيال دنيا
گ
- گاگوول = نفهم، خنگ، مترادف با اسکل و يوول است.
- گرخيدن = ترسيدن، کپ کردن، کم آوردن، قافيه را باختن
- گل واژه = مودبانه دري وري، حرف بي محتوا و بي هدف.
- گلابي = تنبل، ببو و پخمه. مثال: برو بابا گلابي
- گوجه زدن = تگري زدن (بالا آوردن)
- گوز گره خورده = هنگامي که شخص لاغري بازويش را نشان ميدهد به نشانهي ريشخند و تحقير به او ميگويند: توي بازوهات گوز گره خورده!
- گوشت = دختري که اندام زيبايي دارد. جيگر
- گوشت کوب = هر چيز به دردنخور معمولن قابل حمل. مثال: اون گوشكوبتو (تلفن همراه) بده يه زنگ بزنم
- گولاخ = به ترکي يعني گوش و به آدم درب و داغون و نخراشيده مي گويند
- گون = کسي که هر چي بهش ميگي نمي فهمه و آي کيوش (IQ) پايين است
- گير سه پيچ = سماجت بسيار
ل
- لاو انداختن (love) = عاشق شدن، رفيق شدن
- لاو ترکاندن (love) = عاشق هم بودن، اظهار عشق و محبت دختر و پسر به يکديگر. مثال: اون دوتا رو ببين چه لاوي مي ترکونن!
- لايي کشيدن = با ماشين به سرعت از ميان دو ماشين ديگر گذشتن
- لبگند = لبخند داراي درد و رنج. لبخند زورکي
م
- مال دوره ي گروهبان يکي هيتلر = داراي افکار قديمي، پيرمرد
- ماليات = چاپلوسي! مثال: بابا اينقدر ماليات نده! (اين قدر چاپلوسي نکن!)
- ما هم بله = ما هم در جريانيم. ما هم تو کاريم
- ماهي شو برو! = حرف زيادي نزن، ساکت باش!
- مخ زدن = مخ خوردن، جلب کردن
- مخ گايي = کار کسي که يک بند حرف مي زند و يک مطلب درست و صحيح در حرف هايش نيست.
مکان = جايي که در آن با خيال راحت و بدون دردسر مي توان کاري را انجام داد.
- مگسي شدن = عصباني شدن
- ملي شدن = همه در جريان قرار گرفتن، براي همه آشکار شدن
- مماس بودن = در ارتباط بودن
- مُهرمون هم خرابه = (برگرفته از نمايش آهنگين شهر قصه که در آن مسئول دولتي براي دريافت رشوه بهانه تراشي مي کند.).
معني آن اين است که مشکل به اين سادگي که به نظر مي رسد نيست و مسايلي پشت پرده وجود دارد.
مثال: تو که همه مدارکت جوره، چرا کارتو راه نمي اندازند؟پاسخ: اي بابا، ما مُهرمونم خرابه!
- ميخ شدن = خيره شدن، گير دادن
- ميرزا مقوا = آدم لاغر و لق لقو
ن
- ناخدا = بيخدا، کافر، بيدين
- نا فرم = بد شکل، بد جور
- نبشي دادن = سوتي دادن، گاف دادن
- نک و نال = ناله و زنجموره
- نمره ي شهرستان = دهاتي، روستايي، جواد
- نمودن = اصطلاحي است که وقتي کسي بيش از حد خودشيريني ميکند و يا رفتاري ميکند که باعث آزار ميشود ميگويند: طرف نمود مارو!
- نمور (نموره) = جزيي، کوچک، کمي
- نيمرخ گوز فيثاغورث = زشت
ه
- هاگير واگير = گير و دار، شلوغي و پلوغي
- هَپَلي =کثيف، آلوده، کسي که بهداشت را رعايت نمي کند.
(برگرفته از نمايشي در برنامه کودک در دهه ي 60به نام "محله ي برو بيا" که در آن هپلي نماد ميکروب بود. مثال: هپلي برو دستاتو بشور!
- هندونه = اسکل، شاسکول، از همه جا بي خبر
- هندونه گذاشتن = الکي حرف زدن
- هويج = بي بخار، پخمه
ي
يول = شخصي که چيزي نميفهمد. گيج. مترادف تندتري براي اسکل و شاسکول است.
جمعه 18 شهریور 1390 - 4:41:47 PM