پیام‌رسان کوچک شده است؛ برای باز کردن کلیک کنید

همسریابی

دلنوشته و نا گفته ها

سر مزار

ین داستان کاملا واقعی است:
رفته بودم سر مزار مادرم توی دلم گفتم مادر چرا برام دعا نمیکنی مگه نمیگن مادر... توی همین فکرا بودم که دیدم چند قدم آنطرف پیر زنی با بچه هاش اومدن سر مزار پسرش خودشو انداخت زمین پیرزنه چنان ناله میزد گه انگار پسرش همین الان فوت شده رفتم جلو ببینم قضیه چیه دیدم روی مزارش نوشته رضا سال وفات:1350 از فوت پسرش چهل سال میگذشت. در مورد مادر فقط همینو تونستم بنویسم: مادر!؟
سه شنبه 4 بهمن 1390 - 12:30:38 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://abbasjoon.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 30 بهمن 1390   1:36:19 AM



حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

http://saeidgolchin.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 6 بهمن 1390   4:54:16 PM

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده