با تو ، از نام تو هم آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلوفرم
عشق ، همرنگ نگاهت می شود
وقتی از چشم تو ، نامی می برم
لحظه های تازه ات را مثل گل
می گذارم لابه لای دفترم
وقتی از دست زمین و آسمان
لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛
خستگی های خودم را ، پیش تو
در کنار دفترم می گسترم
بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت
اندک اندک ، بر زبان می آورم
ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم
تو لجوجی ، من پر از شور و شرم
گرچه تو از من ، کمی شیدا تری
من هم از تو ، اندکی عاشق ترم
تو اگر یک لحظه پروازم دهی
شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...
عشق ،تصوير جاوداني ماست
يادگار تب جواني ماست
با همين سادگي و بي رنگي
عشق ،نقاش ماست ، ماني ماست :
در زمين اين سيا قلم هايش
طرح دنياي آسماني ماست
عشق ، اين واژه ي به ظاهر گنگ
به وضوح غم نهاني ماست
خبر از جاي ما چه مي گيري ؟
عشق ،تمثيل لا مكاني ماست
سمت خوبي ،دو كوچه مانده به دوست
اين خودش ،بهترين نشاني ماست
عشق ، چيزي است مثل يك لبخند
كه نمودار مهرباني ما ست
عمر بي عشق ما ، مصادف با :
مرگ جانسوز و ناگهاني ما ست
بايد از او مواظبت بكنيم
عشق ، ميراث باستاني ماست
اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته
قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته
بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من
تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من
ياد روزهاي آشنايي و جدايي
چشم تو غمگين تر از باران گريه ست
مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته
ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته
بین من و تو فاصله یعنی عشق
حتی فراق و حوصله یعنی عشق
نقد دلم به نسیه ی دیدارت
زیبای من ! معامله یعنی عشق
ناکام مانده جبر زمان ، حتی
در حل این معادله ، یعنی عشق
بار دگر مرا متولد کرد
قابلترین قابله یعنی عشق
شوری فتاده در همه ذرات
آغاز فصل چلچله یعنی عشق
یک نیمه شب به پای دلم بنشین
راز و نیاز و نافله یعنی عشق
من این غزل به وزن تو می گویم
با قیمتی ترین صله یعنی عشق
باید تلافی شب هجران کرد
روز وصال هم گله یعنی عشق
باید رسید ، مسلک ما این است
صحرا و خار و آبله یعنی عشق
تنها هدف ، خرابی دلها بود
طوفان و سیل و زلزله یعنی عشق !
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !
از جایم بلند شدم ،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد !
فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم !
فهمیدم که عشق ،
آسمان روشنی دارد !
روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ،
دستهایم را به وسعت دوستت می دارم ! باز کردم ،
و جهان را در آغوش گرفتم !
خواندم درس مکتب هجران
مذهبم گشته مذهب هجران
طاقت از مغز استخوانم رفت
هستی ام سوخت از تب هجران
می نهم چون به نی لبک ، لب را
می زنم بوسه بر لب هجران
در دل شب چه سوزناک آید
بانگ یارب یارب هجران
جرعه جرعه امید می نوشم
ز سبوی لبالب هجران
روشنی بخش کلبه ام گشته ست
قطره ای اشک در شب هجران
غریب است و بیمار و تنها ، دلم
کجایی که جا مانده اینجا ، دلم
ز جور تو نشکسته و بشکند
از این عشق فولادی اما دلم
من امشب صدا می زنم ناله را
مبادا غریبی کند با دلم
به حدی خبر دارم از درد هجر
که می سوزد از داغ فردا دلم
شب ممتد و رنج دنباله دار
پریشان منم ، نا شکیبا دلم
چه گویم من از سردی مهر او
که می لرزد از غم ، سرا پا دلم
افق دور و مه دور و او دورتر
به داد دلم رس ، خدایا دلم
شدم بینوا تا در این بی کسی
به حال دلم سوخت یکجا دلم
می خواستم که عقده ی دل وا کنم ، نشد
نفرین بر این سکوت غم افزا کنم ، نشد
می خواستم که در غم عشق تو سالها
فکری به حال این دل تنها کنم ، نشد
می خواستم شبی به خیال تو تا سحر
دل را اسیر وعده ی فردا کنم ، نشد
می خواستم هنر کنم و پیش طاعنان
عشق و فراق را همه حاشا کنم ، نشد
می خواستم به خاطر تار شکسته ام
تاری ز گیسوان تو پیدا کنم، نشد
می خواستم که کاسه ای از شربت جنون
خیراتی قبیله ی لیلی کنم ، نشد
می خواستم به گوشه ی زندان انتظار
پلک حریص پنجره را وا کنم ، نشد
می خواستم به یاد غرور شکسته ام
آیینه را فدای تماشا کنم ، نشد
می خواستم که نگذرم از آبروی ایل
ترک دل فراری و رسوا کنم ، نشد
می خواستم به شیب جنون زودتر رسم
یعنی که پشت فاصله را تا کنم ، نشد
می خواستم ز روزن غربال اعتماد
با آبروی ریخته سودا کنم ، نشد
می خواستم که غنچه ی شبنم ندیده را
با اشک انتظار ، شکوفا کنم ، نشد
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
6616 بازدید
2 بازدید امروز
1 بازدید دیروز
3 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.