پیام‌رسان کوچک شده است؛ برای باز کردن کلیک کنید
× jojo
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/ooooo

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/298384

مشاهده لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد

قسمت هفتم سفر

تمنا می گفت و من می شنیدم، او با بغض، من با بهت:
- بدتر از همه این بود که نه می خواستن از کسی کمک بگیرن نه خودشون به خودشون کمک می کردن.زندگی ما رسما شده بود چهار نفره. جابر هم بی هیج شرم و حیایی می رفت و می اومد.
رفتم پیش بابا، التماس کردم که این اوضاع رو تموم کنه، گفتم مامانو تهدید کنه، حتی ازش خواستم درخواست طلاق بده.اما.... بابا تصمیم گرفت واسه آروم کردن من و دور کردن مامان از اون جا ترتیبِ یه سفر رو بده. یه سفر به یه جای دور. خوشحال شدم . خوشحال و امیدوار.
مامان ولی راضی نبود. نمی تونست حتی یه هفته!حتی بخاطر خانواده ش! از جابر دور بشه.باورت می شه شیدا؟
واسه راضی کردن مامان هرکاری بگی کردم. گریه، التماس...... خلاصه ش کنم. قبول کرد.
قبول کرد و فرداش، پنج صبح، ما توی ماشین بودیم، دوباره شبیهِ یه خانواده ی شاد...

چهارشنبه 30 مهر 1393 - 10:00:53 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده