این روزها از هر چه بند است بیزارم/از قید و بند/از کمربند/
از بندهای خیاطی که دستهای مادرم را می برند/
از سینه بند که جای بندش روی شانه ات مانده است/
از دوستهای نیم بند/
از بند/
از قید/
از پند/
شانه ای می خواهم /شانه ای /شا../کاشانه ای...
بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه! بي تاب شدن عادت بي حوصله هاست
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست
يامهدي،ادركني!
باتشکر برادر سیدعبدالله عابدینی