شمال
این موحبت بزرگیست که زندگی میکنم زندگی میناممش هر چند که سالها مرده باشم
ما در ÷یچ و خم رودخانه ای در گذریم این زندگی است با وسعت بی کران خطی ÷ر ÷یچ و خم بی انتها می گذرد از کوهها و دره ها از مردابها و سنگها و تجربه ایست بی تکرار ابدی و بی انتها
شکر خدا
این احساسیست در درون من گنگ و قدیمی که به گفتن نخواهد رسید
برای شما این حقیقت را به هدیه آورده ام
انچه در درون خود یافته ام
ما عریان به یاد میاوریم چه کسی و چگونه بوده ایم
در این لحظه عزیز من انتخاب کرده ام که اینجا باشم
این بدن
این بدن مرا گرفته است
مرا گرفته است
به یادم می اورد که تنها نیستم
در این لحظه عزیز من انتخاب کرده ام همینجا باشم
همین الان
ما ابدی هستیم همه این درد یک تصویر است
این سهمی همانند همه ما را به همه جا خواهد برد
همه این درد یک تصویر است
جمعه 17 مرداد 1387 - 6:30:05 PM