ناز و نیاز
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز دوستان را به ناز تو هرلحظه صد نی
به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی
که گر لیلی به چشم تو چو حوری است به هر عضوی به اعضایش قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون براشفت در آن اشفتگی خندان شدو گفت
تو لب میبینی و دندان که چون است دل مجنون ز شکر خنده خون است
تو مو میبینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو
اگر بر دیده مجنون نشینی بجز زیبایی لیلی نبینی
شنبه 24 مرداد 1388 - 9:53:29 PM