پیام‌رسان کوچک شده است؛ برای باز کردن کلیک کنید
× !-- www.bahar22.com --p align=centera href=http://www.bahar22.comfont face=tahoma style=font-size: 8pt; text-decoration: none color=#ff0000جديدترين كدهای جاوا/font/a/p!-- www.bahar22.com --p align=center=text/java src=http://www.bahar22.com/ftp/other/11/snow-flash/!-- www.bahar22.com --/p
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/reza2978

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/293570

مشاهده لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد

داستان کوتاه وفاداری

پیرمردی صبح زود ازخانه اش خارج شد در راه با یک ماشین تصادف کردواسیب دید.عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند و سپس به او گفتند :باید از تو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت اسیب ندیده باشد

پیرمرد غمگین شد ،گفت عجله دارد ونیازی به عکس برداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند؟
پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.هرصبح انجا میروم وصبحانه را با او میخورم .نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر میدهیم
پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم او الزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد شد!حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت:وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ،به ارامی گفت:اما من که میدانم او چه کسی است
شنبه 30 مهر 1390 - 5:33:17 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده