زنگي نامرد
اين زندگي با من بد جوري تا کرد حال که رسيدم اخر کارم هنوز سنگ مي ندازه جلو راهم
ولي نه بايد بلند شم روي پام واستم و از روش رد شم
اون هاي که تو اين زندگي خواستن من له شم بايد يک عمر منتظر بمونن بعد برن گم شن
ديگه ديونه شدم سگ تر از اونا همشون رو مي کنم له زير پا
عشق
واي از چي حرف زدم اون که امدو کرد بدبخت ترم رفت و فکر کرد من مردم ولي نفس اخر هنوز مونده واسم
مي کشم بلند مي شم استوار خاموش مي کنم پشت دست اتيش ته سيگار
که ديگه اون رو فراموش کنم بمونم با اون هاي که هستن دورو برم
راه
راهي که عشق بهت پشت نمي کنه رفيق تيزيش رو تو کمرت جا نمي کنه
راهي که خانواده نزديک تو هستش خدا هميشه ناجيت مي مونه
چهارشنبه 27 مهر 1390 - 9:54:42 PM