خواجه شمس الدین محمد شیرازی، یكی از بزرگترین غزل سریان ایران در سده هشتم هجری، در شیراز متولد شد. غزلهای این شاعر پرآوازه كه آيینه تمام نمای اندیشههای عرفانی اوست، در واقع نمیانگر مراحل سیر و سلوك او میباشد كه در قالب نظم فراهم آمده است. وی در جوانی به آموختن قرآن و ادبیات عرب و علوم اسلامی پرداخت و گفته میشود در تفسیر و حكمت و ادب، متبحر بود. او حافظ قرآن بود و لذا به همین لقب تخلّص مینمود. به قول خود، قرآن را با چهارده روایت از حفظ میخوانده است:
عشقت رسد به فریادگر خود به سان حافظ قـرآن زبــر بخــوانی در چـارده روایــت
حافظ، مضامین مذهبی و عرفانی را به شیوایی در اشعار خود گنجانده است، چنانكه او را لسانالغیب لقب دادهاند. گویی این شعرها كه او سروده از زبان غیب به زبان او جاری میشده است. برخی از صاحب نظران برآنند كه شعر حافظ، همه الهامات و حدیث قدسی و لطایف حِكمی و نكات قرآنی است. عبارات و الفاظ قرآنی و روایی در اشعار حافظ، خود نشانگر توجه و انس او به قرآن در دقت سرودن آنهاست.
نـدیـدم خــوشتـر از شعـر تــو حـافـظ بــه قـــرآنی كـــه انـــدر سیـنـه داری
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد لطایـف حـكـمی بـا نـكــات قـرآنی
وی در فراز و نشیب زندگی، قرآن را دستاویزی محكم میداند:
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت دعـا و درس قـرآن غم مخور
حافظ كه همه عنیات ربانی را از بركت دعای شب و ورد سحر میدانست در اشعارش از خلوت سحر و دعای شب و مناجات، بسیار یاد كردهاست:
مرا دراین ظلمات آنكه راهنمایی كرد نیاز نیم شبی بـود و گـریه سحـری
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود
این غزل سرای پرآوازه كه او را بلبل خوش نوای بوستان ادب و عرفان نام نهادهاند در پس سیر و سلوك خود آل رسول اللّه را یگانه كشتی نجات دانسته كه چون كشتی نوح، هر كه درآن نشست، نجات یافت:
حافظ از دست مده دولت این كشتی نوح ورنــه طـوفـان حــوادث بـبــرد بنیادت
ای دل ار سیـل فنـا بنیاد هستی بـركـنـد چون ترا نوح است كشتیبان زطوفان غم مخور
در دیوان غزلیات حافظ كه سرشار از مفاهیم مذهبی، فلسفی و عرفان است به ابیاتی برمیخوریم كه گاهی شاعر به الفاظ قرآن اشاره كرده و گاه مفهوم و مضمون ایه در آن هویداست:
عرضه كردم دو جهـان بر دل كار افتاده بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
اشاره است به ایه شریفه:كل من علیها فان. ويبقی وجه ربّك ذوالجلال والاكرام؛ هرچه بر(زمین) است فانی شونده است و ذات با شكوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهد ماند.(سورهيالرحمن، ایهي26و27)
وی در یكی از سرودههایش،غمگین شدن آدمی را برای از دست دادن چیزی و شاد شدن و در واقع مغرور شدن به متاع فانی دنیا، منع كرده و چنین میسراید:
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهـر ایـن معـاملـه غمگیـن مبـاش و شـاد
تلمیحی است به قول خداوند سبحان كه: لكیلا تأسوا علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما ءاتاكم واللّهلایحبّ كلّ مختال فخور؛ تا برآنچه از دست شما رفته، اندوهگین نشوید و به (سبب) آنچه به شما داده است، شادمانی نكنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد.(سورهي حدید، ایهي23)
در غزلیات او به بیتی برمیخوریم كه به كردار انسان در كتاب اعمالش اشاره دارد:
تو پنداری كه بدگو رفت و جان برد حسـابش بـا كـرام الكـاتبیـن است
اشاره است به ایهي شریفه: وإنّ علیكم لحافظین.كراماً كاتبین. یعلمون ما تفعلون؛ و قطعاً بر شما نگهبانانی گماشته شدهاند، فرشتگان بزرگواری كه نویسندگان (اعمال شما) هستند. (سورهيانفطار،ایهي10ـ12)
خداوند سبحان در ایهای به بندگانش تأكید میكند كه اگر به عهد خود وفا كنید من نیز به عهد خود وفا خواهم كرد: واُوفوا بعهدی اُوفِ بعهدكم ویای فارهبون.(سورهي بقره، ایهي40) حافظ نیز در بیتی از سرودههایش به مضمون این ایهي شریفهاشاره دارد كه:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پیمانه نـگــاه دار ســررشتــه تــا نگـه دارد
و یا بیت:
شرابی به خمارم بخش یا رب كه بـا وی هیچ دردسر نبـاشد
اشاره دارد به ایهي شریفه: یتنازعون فیها كأساً لا لغو فیها و لا تأثیم؛ در آنجا جامی از دست هم میربایند كه در آن نه یاوهگویی است و نه گناه.(سورهي طور، ایهي23)
حافظ در ابیاتی چند به آدم و گوهر وجودش و توجه به اینكه از كجا آمده و به كجا میرود، اشاره داشته است. وی در یكی از سرودههایش به قصه آدم كه به گفته قرآن، بار امانت الهی را تنها او پذیرفت كه به دوش بكشد، اشاره كرده و میسراید:
دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند گـل آدم بسـرشتنـد و بـه پیمـانه زدند
ساكنـان حـرم ستر وعفـافملكـوت بـا مـن راه نشیـن بـاده مستـانه زدنـد
آسمـان بـار امـانـت نتـوانست كشید قـرعـه كـار بـه نـام مـن دیـوانه زدنـد
كه تلمیحی است به ایه شریفه: إنا عرضنا الأمانة علی السّماوات والأرض والجبال فأبین أن یحمِلنَها وأشفقن منها وحملها الإنسان؛ ما امانت (الهی و بار تكلیف) را بر آسمان و زمین و كوهها عرضه كردیم، پس از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناك شدند و (لی) انسان آن را برداشت.(سورهي احزاب، آيهي72)
در اشعار حافظ گاه به لفظ ایه قرآن نیز اشاراتی شده است از جمله:
ظلّ ممدود خم زلف توام بر سر باد كاندرین سایه قرار دل شیدا بـاشد
كه برگرفته از ایهي شریفه: وظل ممدود؛و سایهای پایدار.(سورهي واقعه، ایهي30) است.
و یا بیت:
مگر وقت وفا پروردن آمد فـالم لا تذرنی فرداً آمد
كه به دعای زكریا(ع) در قرآن اشاره دارد: رب لا تذرنی فردا؛ پروردگارا! مرا تنها مگذار.(سورهيانبیاء،ایهي89) كه به تعبیر استاد مطهری، در تفسیر عرفانی؛ یعنی خدیا! مرا در طبیعت باقی مگذار و به من توفیق بده كه از سرای طبیعت عبور كنم.
علاوه بر این ابیات، حافظ در بسیاری از سرودهایش به قصص قرآنی نیز اشاره دارد كه ذكر همه آنها مبحث پر حجمی را طلب میكند كه از عهده این مقاله خارج است.