نابجاست
من که از پ.مردن یک شاخه گل. از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر سرداراشک بر چشمانم جاری وبغض در گلویم هست.ایام عمرم....ازکجا باور کنم صحبت از مردن یک گل نیست.فرض کن جنگل وبیابان بود ..... واز روز اول هیچ حیوانی بر حیوان دیگر نمیدارد روا !!! انچه این نامردان با جان انسان میکنند
دوشنبه 17 دی 1391 - 8:26:46 PM