نگاه سرد مردم بود و آتش
صدا بين صدا گم بود و آتش
بجاي تسليت با دسته ي گل
هجوم قوم هيضم بود و آتش
***
گرفتي از مدينه گفتنت را
دريغ از من نمودي ديدنت را
ولي با من بگو ساعت به ساعت
چرا كردي عوض پيراهنت را
***
كمي از غسل زير پيرهن ماند
كمي از خون خشك بر بدن ماند
كفن را در بغل بگرفت و بو كرد
همان طفلي كه آخر بي كفن ماند
السلام علیک یا ÙØ§Ø·Ù…Ù‡ الزهرا
من بودم باب هل اتي را بستند
امكان رسيدن به خدا را بستند
اي كاش بميرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضي را بستند
***
عمريست رهين منت زهرائيم
مشهور شده به عزت زهرائيم
Ù…ÙØ±Ø¯ÙŠÙ… اگر به قبر ما بنويسيد
ماپير غلام ØØ¶Ø±Øª زهرائيم
***
ما زنده به لط٠و رØÙ…ت زهرائيم
مامور براي خدمت زهرائيم
روزي كه تمام خلق ØÙŠØ±Ø§Ù† هستند
ما منتظر Ø´ÙØ§Ø¹Øª زهرائيم
***
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
Ú†Ùˆ مادر مرده ها باید ÙØºØ§Ù† کرد
Ú©Ù‡ Ø·Ùلان علی مادر ندارند