یادم باشد حالت که بهتر شد برایت بگویم که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است ...
یا ما گمان کرده ایم که دوستمان دارد ...
یا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد،
هر گونه حقی دارد که ما را دیگر دوست نداشته باشد. از همین لحظه.
نمی شود دوست داشتن را از دیگری به واسطه ی تاریخ و قانون و منطق خواست، یا او را به ادامه دادن چیزی که تداوم ندارد،
لابد ندارد که ندارد، محکوم کرد!
نمی توان دیگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه،
با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد.
این درد، این آسیب، این وانهادگی که در توست، از توست. نه از دیگری.
نگاه کن ...
اگر دیگری ما را دوست ندارد
یا به شکلی که ما می خواهیم یا به اندازه ی ان،
می توان مغموم شد یا دلتنگ یا سرگشته یا ماند یا رفت ...
اما هر چیزی به جز این اگر تبدیل به حکایت مدعی و مدعا شود، نه عاشقی که تملک طلبی است.
دوست داشتن حق نیست،
انتظار نیست
مطالبه نیست
یا هست، یا نیست. همین
وحشی است!
در هوای ازاد رشد می کند ...
تا هست باید قدرشناس بودنش بود ...
و وقتش که رسید، رهایش کرد تا برود و آنجا بروید که می روید.
همه چیز فراموش می شود ...
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.