عشقی که در جوانی در کله جوان است
بشنو که قیمت آن در حد یک قران است
روزی زدم به کوچه از عشق خانمانسوز
در راه دختری را دیدم زمه رخان هست
دنبال او فتادم از از بهر خواستگاری
گفتا میا ئی من شکلت چو احمقان است
گفتم مرا گلی ده از عشق خانمانسوز
گفتا ایهاالناس این از مزاحمان است
ئا به فرار بستم عشقم زیاد بردم
رفتم به ئیش مادر او که چو گلرخان است
گفتا عشقی که در جوانی در کله جوان است
بشنو که قیمت آن در حد یک قران است
![]()