نگو عاشق نگو دستات و می گیرم
من از این زخم تلخ کهنه می میرم
تو این غربت تو این شبگردی بی سود
پناه من نه هستی و نه خواهی بود
از این تنهایی ممتد دلم تنگه دلم تنگه
میون ما یه دیواره که از سنگه که از سنگه
به فکر غربت من باش تو این شن باد به فکر رستنم ای یار