شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی
پسرک، در
حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید
سرمای برفهای
کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد
در نگاهش
چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش، نداشتههاش رو از
خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو
میکرد
خانمی که قصد
ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک
که محو تماشا
بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد... ـ
آهای، آقا
پسر! ـ
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟
نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! ـ
آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید! ـ9705 بازدید
3 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
16 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
Gohardasht — a Persian social network for friendship, AI-assisted matchmaking, emotional communication, and meaningful human connection.