دیشب کنار پنجره
یاد تو بردلم نشست
ابری شد آسمان غم
بارعد خاطرات من
بابرقی از نگاه تو
باریدنش گرفت ومن
اشکم به روی گونه ام
جاری شدم برای تو
دیشب کنار پنجره
بغضم درون حنجره
از تودلش شکسته بود
فرهاد ،از تو گشته بود
تیشه به بیستون زدو
شیرین ترین ترانه ها
فریاد زد برای تو
دیشب کنار پنجره
آتش زدی براین دلم
سوزم زاشتیاق تو
نالم من از فراق تو
بامن غریبگی نکن
گر شعله ام زعشق تو
خاکسترم برای تو
دیشب کنار پنجره
من جان به لب شدم زتو
گفتم دلم ازآن توست
پس علتی نبایدش
باشد درون سینه ام
باخنجری زعشق تو
این دل بریدم از خودم
آوردمش برای تو