شد، شد... نشد، نشد!
ای یار من مباش
این گونه دل غمین
در این زمانه ها
حرفت فقط همین
شد، شد... نشد، نشد!
در اوج حادثه
با غصه ها بساز
شیرین و یا که تلخ
خود قصّه ای بساز
شد، شد... نشد، نشد!
یا می شود چنین
یا می شود چنان
هریک اگر که شد
حرفت فقط همان
شد، شد... نشد، نشد!
آنجا که رفتن است
مقصود تو ز راه
آخر چه میشود؟
بیرون کن از نگاه
شد، شد... نشد، نشد!
حرص شدن نخور
دنیا همین که هست
این روزگار کج
از ناشدن پر است
شد، شد... نشد، نشد!
آرام و ساده باش
راضی به خوب و بد
روز ازل خدا
حرفی یگانه زد
« شد، شد... نشد، نشد! »