نوشته های خسته ی من.. ..
اعتماد کردم اما سوختم....
ریزش سوزناک تردید
روی پرسش های بی جرات
دنباله ی حماقت پریده رنگی است
که سال ها
بر پهنه ی آرزوی بی کلام ام
سردرگم می دوید
چاره ای نبود
جز به دوش کشیدن
سرنوشتی متروک
و تحمل انتظاری گران
برای روشن شدن
چراغ های اعتماد(شعری از خودم
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم وگرنه می شکنیم بال های دوستیمان را...اثری از مارگوت بیکل شاعر نامدار آلمانی...
درک تکامل نور
در تقاطع عشق
بازتاب سایه روشنی است
از رویش خنده های پیوند
آنگاه،
که تبسم حرف هایت
راس لب های نجابت
می نشیند(شعری از خودم..
خیلی خستم خیلی این روزها سخت میگذره.. برام دعا کنید خواهش میکنم.زندگی من اون چیزی که فکر می کردم نشد.. یه بغض کهنه ته گلوم آزارم می ده... خستم
شاید عده ای تصور کنند این خستگی کسل آور است اما در واقع خستگی تنها عصاره ی کلام شاعر است شاعری که شعر را می نوازد .شعر موسیقی روح های حساس است روح هایی که درگیر عواطف منحصر به فرد زمانه است .وقتی دلم بگیره اون لحظه شعر الهام می شه انگار اصوات روشن از عالم دیگری به این جهان منعکس می شود.راستی امروز هم قطعه شعری الهام شد .شعر یک نقاشی است که زبان دارد زبانی خاص و عجیب فرصت کنم بعدا شعر جدیدم را با ویرایش برایتان خواهم نوشت.. سپاسگزارم از حضور همیشگیتان.مانا باشید...
چهارشنبه 10 اسفند 1390 - 12:04:43 PM