چمدانم را بر داشتم
جاده و شب و نیمه شب هرچه بادا باد
حرف و حرف و حرف ... تو می خواستی بدانی در نبودنت هایت چه بر من گذشت است ؟
در نبودن هایت چه کسی دور بودنم را دیوار می کشد ؟
و
افق نگاهم را چه کسی دزدانه قطع میکند؟
چه کسی برای موهای بلندم یک عالمه شانه می خرد ؟
.
.
.
موهای بلندم را شانه نزده بدرقه ام کردی
من روی پاهایم ایستاده بودم.
من باعث لبخند تو ام ...