خدا حضور داره، چشاتو باز کن می بینیش
سلام، یه بار مطلبم پاک شد دوباره میزنم،ولی باور کنین خیلی سخته دوباره زدن، نشون میده چقده پایم،
خوب با نام خداوند محبت. اول یکم از خودم میگم، اسمم سروشه، در حال حاضر 20 سالمه، دانشجو هستم تو دانشگاه آزاد واحد نجف آباد، به قول بچه های دانشگاه صنعتی از بروبچه شکوفه هستم. خوب برای توجیه موضوع باید عرض کنم که من نه آخوندم، نه طلبه، نه کشیش، نه ...، فقط یه آفریده ی خدام که یه جورایی یه هدیه ی گنده از خدا گرفته و حالا می خواد با شماها تقسیمش کنه، یکم از زندگی نامم بگم، تو دوران دبستان که یادم میاد از سوم دبستان یکی اومد بم گفت که فلانی دوست دختر داره، منم که ساده ، اصلا نفهمیدم یعنی چی، اما خوب به رو خودم نیاوردم ( آخه بحث رو کم کنی بودو من همه چی بلدمو از این جور کلا).د خوب اونموقع رو حساب بچگی دخترارو که میدیدیم یسری تیکه بچگونه هم مینداختیم، ( از اونجایی که منو دوستام کم توقع بودیم، مینیموم سن موش های آزمایشگاهیمون 20 به بالا بود که ما تا زیر زانوهاشونم نبودیم). د تو دوران راهنمایی هم که همچنان یک گاگوله به تمام معنا بودم از این چیزا سر درنمیاوردم، و اما رسیدیم به دوران گنده دبیرستان، سال اول، دوم که اکثر بچه ها خودشون رو می کشتنتا دختره بشون یهلبخند بزنه،(( ای بخوشکه این لبخند که هر چی بدبختی پسرا می کشن از همین خنده شروع میشه).د من اون موقع می ترسیدم ف یکمی عقلم جا اومده بود،نه تیکه ای ، نه حرفی، نه نگاهی، مثل یه بچه ی خوب میرفتم مدرسه از اون ورم سریعا شرجه تو خونه،(( البته تو راه همه نوع گندی میزدم)).د
اینجا دیگه اصل غضیه شروع شد، یه روز یکی از دوستام اومد گفت سروش پشت سرت یسری حرفا میزنن، آخه اون می دونست من چی کارم، حرف میزنم اما پخی ازم در نمیاد، خلاصه، سروش شده بود یه آدم دختر بازه ، چش چرونه، هیزه، خرابکار، البته هیچکدوم اینا نبودم، پشتسرم حرف میزدن، تا اینکه یه روز دیگه خسته شدم ف تصمیم گرفتم حالا که این انگا بم چسبیده، خوب حالمم بکونم،شروع شد، همه نوع غلطی، البته این بگم تو کله دورانی که افتادمتو گناه دستم به یه دخترم نخرد، حالا بماند واسه اینکه بلایی سره دختر معصوم مردم،(( البته اون موقع همه ی دخترارو پاک و ساده و خوب می دیدم، نمی دونستم چه آتیشایی هستن)).د نیارم چه بلاها که سره خودم اوردم ، پسرا حتما آشنایی دارن با این مطلب، قرار نیست وبلاگم بشه وبلاگه سایت آویزونکه خاطرات اسمشو نبرتوش می نویسنا، فقط می خواستم بگم بی شترین گناهی که از نظر خودم کردم چی بود.
پنجشنبه 24 مهر 1387 - 9:25:39 AM