شبی آسمان ابری دلش گرفت و شروع به باریدن کرد گنجشک زیربارون
خیس شده بود پس به آدم برفی پناه آورد.
آدم برفی دلش به حال او سوخت کاری از دستش بر نمی آمد.
ناگهان فکری به خاطرش رسیدگنجشک را زیر کلاه بافتنی پنهان کرد
گنجشک زیر کلاه احساس امنیت میکرد ولی کلاه پناهگاه خوبی برایش
نبود
گنجشک اون زیر خیس خیس شده بود ولی دلش نمی آمد از زیر کلاه
بیرون بیاید.

وقتی یادش می آمد که چطور آدم برفی با خوشحالی کلاه را به او
پیشنهاد کرده بود.
آدم برفی هم خیلی خوشحال بود که توانسته بود به او کمک کند
گنجشک ساعاتی زیر کلاه منتظر ماند تا باران قطع شود طفلک از سرما
می لرزید ولی چیزی نمی گفت.
باران هم چنان می بارید و آدم برفی کوچیک و کوچیک تر می شدپایان
عمرش بود ولی دلش نمی خواست گنجشک شاهد مرگش باشد
باران کم کم بند آمده بود.
گنجشک خیلی سردش بود از سرما به خود می لرزید از زیر کلاه بیرون
آمد.
خدای من...
6658 بازدید
4 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
4 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.