علمدار

آب را گل نکنید
شاید از دور علمدار حسین
مشک طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رسد تا که از این آب روان
پرکند مشک تهی
ببرد جرعه ی آبی برساند به حرم
تا علی اصغر بی شیر رباب
نفسش تازه شود
وبخوابد آرام
آب را گل نکنید
که عزیزان حسین
همگی خیره به راه اند
که ساقی آید و به انگشت کرم
گره کور عطش بگشاید....
آب را گل نکنید
که در این نزدیکی
عابدی تشنه لب و بیمار است
در تب و گریه اسیر
عمه اش این دو سه شب
تا سحر بیدار است....
آب را گل نکنید
که بود مهریه مادرشان

دوشنبه 20 مهر 1394 - 9:43:43 AM