دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
سلام اناهیتا جان با حال بود موفق باشی
جالب بود عزيزم موفق باشي به ما هم يه سر بزن تا اشنا بشيم خوشحالمون ميكني
دلم به بهانه ي هميشگي گريست.... بگذار بگريد و بفهمد آنچه ميخواهد هميشه نيست