من خوب بودن را در فاصله يافتم !!
بگذار بمیرم
....
تا دربهشت جاویدان آغوشت ٬ به دیدارتشتابم
مرا که اسیر این جهان مه آلود گشته ام
بگذار بسوزم و بسازم
با تیری که سینه ام را دو نیم کرده و باشهر ویرانی
که با ذوق بنا نهاده شده ...
بگذار بگیرم
بر سر گور لحظه هایی که همه دربی تو بودنگذشت
بگذار ببندم
چشمانی را که هرگز به نگاهت رهنیافت
بگذار بگذرم
از هر چه خوشی ست ٬ سهم من از این دیار ٬تنهایی و
اشک و حسرت است ...
قسم به نگاهت !
قسم به لحظه های با تو بودن ...!
قسم به آوارگی دل پریشانم ... !
بمیران مرا اگر سهل است تو را رساندن قلبم به جاودانگی ات
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد
قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي
من خوب بودن را در فاصله يافتم !!

پنجشنبه 6 دی 1386 - 6:09:00 PM