گفتم : هزار سال ارزوی دیدارت را دارم
گفتی : هزار سال دیگر برای دیدارت صبر خواهم کرد
گفتم :هزار بار تو را بر بوم نقاشی افکارم کشیده ام
گفتی : هزار نقاش نتوانستند مرا بمانند تو بکشند
گفتم :هزار واژه یافتم تا برازنده معنای نامت باشد
...گفتی :هزار کلام برابراست با یک کلام تو
گفتم:هزار آیت را برای شناساندنت به خدمت گرفتم
گفتی : هزار آیت را با تو که یک آیتی عوض نخواهم کرد
گفتم:هزار فرسنگ فاصله را با سفر ی در دل پر خواهم کرد
گفتی :هزار سفر رفتم اما سفر دردل شوق دیگری ست
گفتم : هزار دل داشته باشم بر قدومت نثار خواهم کرد
گفتی :هزار دل را با یک گوشه دل تو عوض نخواهم گرفت
گفتم:هزار شوق برای وصالت مرا سرپا کرده «« رهایی »»
گفتی :هزارجان اگر دهد ایزد نثار وفایت کنم ای دوست.