رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند , تا بی "خیال" نشده ام برگرد
اگه من با خودم سردمتو کاری با دلم کردیکه فکــرشم نمی کردمچه آسون دل بریدیاز دلــی که پای تو گیــرهکه از این بدترم باشیواسه تو نفسـش میرهنمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شههمیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شهتو رو دستِ خودش دادمکه از حـالم خبــر دارهکه حـتـی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی دارهتو امـید مـنی امـاداری از دسـت م...
دوشنبه 4 مرداد 1389 - 6:37:17 PM