غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست غنچه انروز ندانست این گریه زچیست
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست
باغبان امدو یک یک همه گهارا چید باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟ گفت پژمردگیش را نتوانم نگریست
من اگر از روی شاخه نچینم هر گل را چه به گلزارو چه گلدان . دگر عمرش نیست
همه محکوم به مرگند ..چه انسان چه گیاه این چنین است همه کار جهان تا باقیست
گریه باغ از این بود که او میدانست غنچه گر گل بشود هستی از او گردد نیست
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود میرود عمر ولی خنده به لب باید زیست
23086 بازدید
7 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
20 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.