دوره گرد
یاددارم درغروبی سرد،سرد
میگذشت ازکوچه ما دوره گرد
دادمیزد،کهنه قالی میخریم
دست دوم جنس عالی میخریم
کاسه وظرف سفالی میخریم
گرنداری کوزه خالی میخریم
اشک درچشمان باباحلقه بست
عاقبت آهی کشید،بغضش شکست
اول ماه است ونان درسفره نیست
ای خداشکرت،ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید
یکشنبه 11 دی 1390 - 11:58:54 AM