ای
که رفتی ز برم، چیست سبب...
که نمی آیی باز؟
من تو را در تپش قلب زمان می جویم...
و تو هستی همه جا...
در گل و چشمه و در آینه و بود و نبود.
...پس چرا
این همه من دلتنگم...؟ 
و چرا یاد تو آغوش مرا گرم نکرد...
در همه ثانیه هایی که به هجران تو من می نگرم.
دگر آن طاقت صبری که کشم بار فراق...
در تن خسته و فرتوتم نیست.
تو به پای خود ازین راه که رفتی برگرد...
گرچه در زیر قدمهای تو پهن است همه، روزهای عمرم.
ای که رفتی ز برم...
من تو را در تپش قلب زمان خواهم دید