خواستن

ببار ای باران ببار

ببار که دیگر چشمهایم فعل خواستن را برای گریستن صرف نمیکنند

ببار که مزرع خرم کودکی ام را دست زمانه اتشی زده می سوزاند

اری ناتوان شده ام                       ناتوانتر از انکه بخواهم

                          توانستن که بعید است

دیگر تحمل زره های هوا را که روی شانه صبرم می نشینند را ندارم

اما زمانه بار سغیل غمها را بر دوشم می نهد که دیگر خواستن را توانی نیست

لحظه به لحظه صدای شکستن استخوانهای اراده ام را می شنوم و نهایت عجز رااحساس می کنم

و می شنوم صدای جماعتی را که از جنس من نیستند ومی گویند

     می توانی                  می توانی

اما مگر می شود                              اما مگر می شود

جمعه 1 مرداد 1389 - 2:17:50 AM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


خواستن


قسمت


ارزو


عاشقی


marg


khaste


داغ تنهایی


shadi


hag


عاشق


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

12627 بازدید

1 بازدید امروز

0 بازدید دیروز

6 بازدید یک هفته گذشته

Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Advertisements

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده