Please wait
امتیازات پوینت برای شما این کاربرد را دارند که میتوانید با پوینت خودتان وقتی به مقدار معینی برسد اشتراک ویژه خریداری نمایید
امتیازات لول برای شما این کاربرد را دارند که هرچه لول شما بالاتر باشد، افراد با ارسال پیام یا کارت یا افزودن شما به لیست دوستانشان امتیاز بیشتری دریافت میکنند
امتیازات لیدر بورد برای شما این کاربرد را دارند در جدول 100 کاربر برتر سایت قرار میگیرد و در صورتی که امتیاز شما بالاتر باشد در صفحه اول سایت در جدول 10 کاربر برتر سایت نمایش داده خواهید شد
اعتبار گوهر که هر روز به ازای ورود به گوهردشت به شما داده میشود در صفحه اطلاعات بازی قابل تبدیل به پوینت، لول و لیدر برد است
https://www.gohardasht.ir/profile/409067
زمزمه ی سفر داشت و میخواست بره سفر ،دور بودن از خانواده براش سخت بود و بزرگترین مشکلی که داشت دوری از خانواده و دلتنگی بود
و از این بابت خیلی رنج میکشید .اما تردید داشت برای رفتن گاهی میگفت: میخوام برم و گاهی منصرف میشد از رفتن، برای من هم خیلی سخت بود ،از طرفی با رفتنش دلتنگیهاش تموم میشد و مشکلاتش تا حد زیادی حل میشد ،از طرفی هم با رفتنش دلتنگیهای من بیشتر میشد ،با همه ی نامهربونیایی که در حقم داشت اما بازم عاشقانه دوسش میداشتم
گفتم برو ،اینجا نمون .اینجا برای تو پره از دلتنگی، پره از تنهایی و مشکلات ،تو که خوش باشی ،من هم خوشم هر چند فاصله بین ما زیاد باشه ،هر چند که نتونم ببینمت
،گفتم برو اما نه از دل من. حدودا بیست روزی طول کشید که تصمیم جدی بگیره واسه رفتن .
یه شب بهم زنگ زد و گفت :زنگ زدم باهات خداحافظی کنم
آه که چقدر برام سخت بود .گفتم بالاخره تصمیمت رو گرفتی واسه رفتن .پرسیدم رفتی سفر تصمیم داری بمونی ؟
یا بر میگردی ،گفت : بر میگردم .کمی با هم صحبت کردیم واسه اینکه مطمئن بشم دوباره پرسیدم ، بر میگردی ؟
کمی جوش کرد و گفت : برمیگردم ،من که یکبار بهت گفتم
چقدر خوشحال بودم از شنیدن این جمله هیچوقت از عصبانیت و جوش کردنش اینقدر خوشحال نبودم .گفتم نمیخوای همدیگرو ببینیم
گفت : نه
گفتم میخوام ببینمت
گفت :نمیشه
گفتم بگو کدوم مسیر میخوای حرکت کنی بیام تو مسیر ،وقتی که رد میشی ببینمت
گفت : گفتم که نمیشه
از اینکه نمیتونستم ببینمش خیلی ناراحت بودم اما از اینکه میخواست برگرده خیلی خوشحال بودم
و از اینکه خانوادش رو می دید خوشحال تر بودم
اون شب خوابم نمیبرد گوشه ی اتاق نشسته بودم زانوهام رو بغل کرده بودم همش تو فکرش بودم .اون شب تا نیمه های شب فقط اشک میریختم ،دست خودم نبود تا حالا ازم دور نبود درسته این آخرا نامهربون بود و کمتر همدیگرو میدیدیم اما همیشه احساسش میکردم
هر وقت هم که میرفت خونه ی اقوامش و ازم دور بود بیشتر دلتنگش می شدم
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که مسیج داده :
سلام عزیزم من رفتم خداحافظ
قسمت بیست و یکم وادامه ی ماجراهای فراق
قسمت بیستم و ادامه ی ماجرا های فراق
31825 بازدید
7 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
8 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظههایی که حس تنهایی میکنی، دلت حرف زدن میخواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت میمونه.
🧠 گفتوگوهای آرامشبخش • 💬 همراهی بیقضاوت • 🫂 دوستیهای پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیامهای دلگرمکننده
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.