Please wait
امتیازات پوینت برای شما این کاربرد را دارند که میتوانید با پوینت خودتان وقتی به مقدار معینی برسد اشتراک ویژه خریداری نمایید
امتیازات لول برای شما این کاربرد را دارند که هرچه لول شما بالاتر باشد، افراد با ارسال پیام یا کارت یا افزودن شما به لیست دوستانشان امتیاز بیشتری دریافت میکنند
امتیازات لیدر بورد برای شما این کاربرد را دارند در جدول 100 کاربر برتر سایت قرار میگیرد و در صورتی که امتیاز شما بالاتر باشد در صفحه اول سایت در جدول 10 کاربر برتر سایت نمایش داده خواهید شد
اعتبار گوهر که هر روز به ازای ورود به گوهردشت به شما داده میشود در صفحه اطلاعات بازی قابل تبدیل به پوینت، لول و لیدر برد است
https://www.gohardasht.ir/profile/409067
هر چی بود تموم شد یه پایان تلخ و دور از انتظار ،همش یه بازی بود و هیچ عشقی در کار نبود همه ی اون عاشقانه ها دروغ بود ،همه چیز دروغ بود ،یه بازی ناجوانمردانه از زنی که به قول خودش زخم خورده بود ،و حالا با اینکارا میخواست انتقام بگیره ،انتقام از کی ؟ یکی دیگه دلت رو سوزونده ،اونوقت انتقامش رو از من میگیری؟؟
انگار این بازی موروثی شده تو این خانواده ،برای صحت این گفته دلیل دارم و مفصل توضیح خواهم داد
اما خواهرا
1 _پائیز حدودا 46 ساله ساکن استرالیا
2_لیلیان حدودا 33 ساله ساکن دبی
3_ تینا 25 ساله ساکن کانادا
بعد از یه مدت که از آشنائیم با انتظار میگذشت ،یه روز برگشت بهم گفت چرا به خواهرام پیغام نمیدی ؟ اونها رو بیار تو لیست دوستانت و بهشون پیغام بده ،بهش گفتم انتظار من یکمی خجالتی ام ، در جواب گفت خیالت راحت ... خانوادم به انتخاب من احترام میزارن !!!!!!! که البته این مطلب رو در قسمت های قبلی عنوان کرده بودم
لیلان خانوم مهربان و با شخصیتی به نظر میرسید و قطعا همینطور بوده و هست گاهی وقتا پیغام میدادم و از احوال هم با خبر بودیم ،در مورد ایشون هیچ مطلبی از کسی تا بحال نشنیدم و کسی هم تو سایت از ایشون ناراحت نیست
اما پاییز ،پاییز به سختی فارسی صحبت میکرد و خیلی لهجه داشت حتی تو نگارش کلمات و جملاتش میشد اینو تشخیص داد ،انتظار که استاد سخن و سخنوری و نوشتن بود و البته استاد کپی کردن چون یه شعر از قیصر امین پور رو بخودش نسبت داده بود و بسیاری دیگه از نوشته هاش رو کپی میکرد ،ناگفته نماند که خودش هم بعضی وقتا مطلبی مینوشت و طبع شعری داشت ،
قبل از اینکه خواهرا از سایت برن یه روز دیدم، که عکس یه آقایی، تو پروفایل پائیزه !!! پرسیدم انتظار این آقا کیه و چرا عکسش تو پروفایل پاییزه ؟ در جواب گفت دوست پاییز بوده و از اونجایی که پائیز رمز پروفایلش رو به دوستش داده بود این آقا سوئ استفاده کرده و عکسش رو گذاشته و پروفایل پاییز رو صاحب شده
به من هم گفت برو ازقول من بهش بگو که چنین و چنان ،از اونجایی که انتظار رو برده بود تو لیست سیاهو انتظار خودش نمیتونست پیغام یا کارتی به این آقا بفرسته ،من هم اینکارو نکردم وقتی من هیچ شناختی از طرف مقابل ندارم برم چی بهش بگم ؟؟ بهش فحش بدم ؟ که دل انتظار خنک بشه ؟ این اصلا تو مرام من نیست شاید اگر میگفت برو باهاش صحبت کن تا مشکل حل بشه اینکارو میکردم .یکی دو هفته ای گذش و اون اقا عکسش رو از پروفایل برداشت و پروفایل پاییز رو پس داد
بعد از این ماجرا دختر خانوم جوانی با این پروفایل میامد تو سایت بنام فاطیما که انتظار میگت بچه خواهرمه و خاله خطابش میکرد ،یعنی دختر پاییز !!!!!!!
دو سه هفته ای گذشت و دیدم که یه اقایی اومده تو لیست دوستان پاییز ،پرسیدم انتظار ایشون کی هستن ،گفت دوست جدید پاییز
برام جالب بود که خانوم پاییز بلافاصله بعد از اینکه با اون آقای قبلی دعواشون شده بود دوست جدید گرفته ،فرصت نشد با دوست جدید خانوم پاییز آشنا بشم چون یکی دو هفته بعد همه خواهرا پروفایلا رو بستن و فقط موند انتظار و من هم پروفایلم رو حذف دادم !!!!! چون انتظار ازم خواسته بود،و گفته بود ، که میان و تو رو هم پیدا میکنن و حک میکنن و چنین و چنان
اما تینا خواهری که کانادا زندگی میکرد ،یه روز به تینا پیغام دادم یکی دو هفته از ورودش به سایت و ثبت شدن عضویت دائمیش میگذشت ،به این عنوان که تینا جان خواهر گلم حواست باشه اینجا خیلی ها بدنبال رسیدن به موقعیت و اهداف خودشون هستن تا دوستی و عشق ،و از اونجایی که خارج از کشور زندگی میکنی خیلی ها بدنبال این موقعیت هستن که بخوان باهات دوست بشن واسه اومدن به اونجا و گرفتن اقامت ،
در جواب گفت که نه !من اینجا بدنبال دوستی نیستم و فقط اومدم تا با خواهرام در ارتباط باشم !!!!
قبلا گفته بودم که قسمت بسیت و پنجم قسمت پایانی داستان خواهد بود اما اینطور نیست اگر بخوام مفصل جریانات رو توضیح بدم شاید سه تا چهار قسمت دیگه ادامه داشته باشه اما سعی میکنم خلاصه کنم ،باور کنید اینقدر یاد آوری این خاطرات برام سخت و دشواره که موقع نگارش وقتی مطلب طولانی میشه کلافه میشم
عاشقان من سست پیمان نیستم ترک کردم گر که یار خویش را
دوستان یک Ù„ØØ¸Ù‡ از من بشنوید تا بگویم ØØ§Ù„ زار خویش را
روزگازی بهر یاری بی ÙˆÙØ§ صر٠کردم روزگار خویش را
خوب چون در عاشقی کارم بساخت Ø±ÙØª Ùˆ آخر کرد کار خویش را
Ø±ÙØª Ùˆ پیدا کرد یار دیگری برد از خاطر قرار خویش را
من نکردم ترک زین سنگین دلی دلبر ناسازگار خویش را
بلکه چون او دیگری را داشت دوست سخت دیدم کار و بار خویش را
دیدم از این پس بباید در جهان دوست دارم یار٠یار خویش را
چون نمی گنجد در یک دل دو مهر ترک کردم پس نگار خویش را
قسمت بیست و یکم وادامه ی ماجراهای فراق
قسمت بیستم و ادامه ی ماجرا های فراق
31829 بازدید
11 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
12 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظههایی که حس تنهایی میکنی، دلت حرف زدن میخواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت میمونه.
🧠 گفتوگوهای آرامشبخش • 💬 همراهی بیقضاوت • 🫂 دوستیهای پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیامهای دلگرمکننده
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.